قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ¹²
چمدونمو توی صندوق عقب گذاشتم....
نشستم صندلی عقب و لباسمو مرتب کردم....جیمین که جای راننده بود از توی آینه با اخم بهم نگاه میکرد !!
روی مخم بود لب زدم....
+ چیزی شده ؟!
_ راننده تاکسی نیستم میری عقب میشینی !!
بیا جلو ببینم !!
+ جام راحته !!
_ عه ؟!
باشه تا نیای راه نمیوفتم !!
+ هوففففف !!
به ناچار و به اجبار رفتم جلو نشستم....
_ بریم ؟!
+ بریم !!
_ نمیریم !!
+ چی ؟!
چرا چیشده باز ؟!
_ کمربندتو ببند !!
+ الان بحث فقط سر کمربند بستنه !!
_ بله !!
چون عادت دارم با سرعت بالا حرکت کنم !!
برای خودت میگم !!
+ نمیخوام....راه بیوفت !!
پوفی کشیدو جلوم خم شد....
احساس کردم قلبم از حرکت ایستاده....نفسم توی سینم حبس شده بود !!
خودمو به صندلی چسبوندم که با یه حرکت کمربندمو بست....
_ الان میفهمی چرا گفتم ببندیش !!
ماشینو از خونه خارج کرد و با آخرین سرعت گاز میداد....
تقریبا ماشین به پرواز در اومده بود....با صدای گرفته لب زدم....
+ میشه آرومتر بری نمیمیری که !!
(خدا نکنه)
_ چرا ؟!
+ میخوام بخوابم !!
_ رفتیم خونه بخواب !!
+ جیمینا ؟!
_ چیه ؟!
+ کارت چیه که داریم میریم اونجا ؟!
_ بهت نمیگم !!
+ بگو دیگه !!
_ الان نمیتونم بگم دیر یا زود میفهمی !!
+ اوهوم !!
_ ا.ت برای مدرسه ات....
+ ثبت نامم کردی ؟! (با ذوق)
_ آره !!
از فردا میری !!
+ ممنونم داداششششش !! (ذوق)
_ (نگاه های متعجب)
+ ببخشید !! (آروم)
_ نه....خوشم اومد !!
+ باشه داداش !! (کیوت)
_ (خنده)
خنده اش خیلی به دلم نشست....
جیمین که میخندید چشماش توی صورتش غیب میشدن....اون خنده چشم خطی دلرباش !!
متقابل لبخندی زدم و ادامه ی راه سرمو به شیشه ماشین تکیه دادم....
حدود چند مین تو همون حالت غرق سکوت بودیم که فهمیدم جیمین داره با آهنگی همخونی میکنه....اولالا چه صدایی !!
+ صدای خوبی داری !!
_ میدونم !!
+ ذوقی چیزی کن !! (ناراحت)
_ واییییی مرسی !! (کیوت)
+ خواهش میکنم !! (خنده)
نه جدی صدات خیلی خوبه !!
_ اوهوم همه میگن !!
+ آها فهمیدم....شغلت خوانندس !!
_ نوچ !!
حدس بعدی !!
+ آمممم....اولش چیه ؟!
ادامه دارد....
³⁰ لایک
چمدونمو توی صندوق عقب گذاشتم....
نشستم صندلی عقب و لباسمو مرتب کردم....جیمین که جای راننده بود از توی آینه با اخم بهم نگاه میکرد !!
روی مخم بود لب زدم....
+ چیزی شده ؟!
_ راننده تاکسی نیستم میری عقب میشینی !!
بیا جلو ببینم !!
+ جام راحته !!
_ عه ؟!
باشه تا نیای راه نمیوفتم !!
+ هوففففف !!
به ناچار و به اجبار رفتم جلو نشستم....
_ بریم ؟!
+ بریم !!
_ نمیریم !!
+ چی ؟!
چرا چیشده باز ؟!
_ کمربندتو ببند !!
+ الان بحث فقط سر کمربند بستنه !!
_ بله !!
چون عادت دارم با سرعت بالا حرکت کنم !!
برای خودت میگم !!
+ نمیخوام....راه بیوفت !!
پوفی کشیدو جلوم خم شد....
احساس کردم قلبم از حرکت ایستاده....نفسم توی سینم حبس شده بود !!
خودمو به صندلی چسبوندم که با یه حرکت کمربندمو بست....
_ الان میفهمی چرا گفتم ببندیش !!
ماشینو از خونه خارج کرد و با آخرین سرعت گاز میداد....
تقریبا ماشین به پرواز در اومده بود....با صدای گرفته لب زدم....
+ میشه آرومتر بری نمیمیری که !!
(خدا نکنه)
_ چرا ؟!
+ میخوام بخوابم !!
_ رفتیم خونه بخواب !!
+ جیمینا ؟!
_ چیه ؟!
+ کارت چیه که داریم میریم اونجا ؟!
_ بهت نمیگم !!
+ بگو دیگه !!
_ الان نمیتونم بگم دیر یا زود میفهمی !!
+ اوهوم !!
_ ا.ت برای مدرسه ات....
+ ثبت نامم کردی ؟! (با ذوق)
_ آره !!
از فردا میری !!
+ ممنونم داداششششش !! (ذوق)
_ (نگاه های متعجب)
+ ببخشید !! (آروم)
_ نه....خوشم اومد !!
+ باشه داداش !! (کیوت)
_ (خنده)
خنده اش خیلی به دلم نشست....
جیمین که میخندید چشماش توی صورتش غیب میشدن....اون خنده چشم خطی دلرباش !!
متقابل لبخندی زدم و ادامه ی راه سرمو به شیشه ماشین تکیه دادم....
حدود چند مین تو همون حالت غرق سکوت بودیم که فهمیدم جیمین داره با آهنگی همخونی میکنه....اولالا چه صدایی !!
+ صدای خوبی داری !!
_ میدونم !!
+ ذوقی چیزی کن !! (ناراحت)
_ واییییی مرسی !! (کیوت)
+ خواهش میکنم !! (خنده)
نه جدی صدات خیلی خوبه !!
_ اوهوم همه میگن !!
+ آها فهمیدم....شغلت خوانندس !!
_ نوچ !!
حدس بعدی !!
+ آمممم....اولش چیه ؟!
ادامه دارد....
³⁰ لایک
- ۱۸۸
- ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط