{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my little mochipart

my little mochi:part21
یونگی ویو:توی دفتر نشسته بودم که صدای گوشیم اومد بلند شدم و رفتم سمت کتم و از توی جیب کت گوشیم رو برداشتم که روش شماره ناشناس بود.

یونگی:الو؟

صدای آشنایی بود که فهمیدم جیمین.

جیمین:یونگی یا همین الان میای خونه یا میام جلو همه لختت میکنم و همون جا هم عقیمت میکنم فهمیدی.(عصبی)

از صداش فهمیدم که یه گندی زدم.

یونگی: اولاً سلام دوما مگه چی شده!؟

جیمین:چی شده!؟(داد) هیچی فقط الان بچه ت*م سگت توی شکم منه (خنده عصبی)

با حرف تعجب کردم و سریع قطع کردم و کتم رو پوشیدم و توی اتاق نامجون و تهیونگ.

یونگی:پسرا بلند شید که باید سریع بریم وگرنه جیمین من رو می‌کشه.

تهیونگ: مگه چیکار کردی!؟

نامجون:معلوم که چیکار کرده. اول جیمین رو به فاک داده حالا هم باید بره خونه تا جیمین خودش رو با بچش نکشته آروم کنه.

یونگی:اگه قصه گویی تموم شد بلند شید بریم که ببینم چه گوهی بخورم.(استرس)

سریع بلند شدن و رفتیم سمت پارکینگ.

جیمین ویو:

توی خونه با عصبانیت راه میرفتم.

جیمین:یونگی می‌کشمت. یونگی می‌کشمت.
دیدگاه ها (۷)

my little mochi:part20جیمین ویو:کل قضیه رو براشون تعریف کردم...

بلخره تموم شد 😭😭😭 از فردا پر انرژی برمیگردم پیشتون و بخاطر ا...

my little mochi:part17یونگی ویو: بعد اینکه مطمئن شدم جای جیم...

my little mochi:part15جیمین ویو:(پرش زمانی به یه هفته بعد)تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط