تو درون من
تو درون من
ادامه پارت سیزدهم
کوک:اشکالی نداره......یه چیزی واسه خودش گفت و رفت.....نباید اونجوری میگفتی هاا....یعنی چی که ببخشید که به دنیا اومد؟اگه تو به دنیا نمیومدی من چیکار میکردم؟گریه نکن دیگه.....ببین من پیشتم
از پیشتم نمیرم تا آخر عمرم
یه عمر و ۵ دیقه عاشقت میمونم
آخه میدونی....آدم تا ۵ دیقه بعد از مردن زندست
تو اون ۵ دیقه کل زندگیش واس مرور میشه
خوبه نه؟دوباره میتونم ببینمت و عاشقانه بپرستمت
ات رو از تو بغلش در آورد
اشک های جاری رو صورت خیسشو پاک کرد و یه لبخند نخریدن بهش زد
به تمام نقاط صورتش بوسه های کوچک میزد
بعد تموم شدن کارش گفت
کوک:مهم نیست اون چی میگه خب؟
من عاشقت میمونم
ات:منم هق همینطور
کوک رو بغل کرد و یه دونه مشت زد پشتش
کوک:😂😂این دیگه واسه چی بود پری؟
ات:دیگه هق حق نداری هق حرف از مردن هق بزنی.....فهمیدی هق؟
کوک:چشم چشم
ات رو از بغلش در اورد بیرون و بهش نگاه میکرد و صورتشو نوازش میکرد
کوک:ولی شمام دیگه حق نداری اون مرواریدای خوشکل رو بریزی خب؟دینه حق نداری اون چشمای اقیانوسیت رو خونین کنی خب؟
ات:اوهوم
کوک:خب....حالا برو دست و صورتتو بشور و بیا باشه؟
ات:اوهوم
نویسنده ویو
(ببخشید انقد ویو میزنم)
در حین اینکه ات داشت میرفت کوک گوشی رو برداشت و زنگ زد به ته و جیمین و جین
قرار یه مسافرت رو گذاشتن
وقتی ات اومد بیرون کوک گفت
کوک:باید وسیله هامونو جمع کنیم
تا ۲ ساعت دیگه با ته و جنی(شیپ نیست) و جیمین و جین و جیسو(شیپ نیستتتتت)
میریم یه مسافرت کوتاه
ات:باشه
ات رفت وسیله های کوک و خودش رو جمع کرد و بعدشم رفت حموم و اومد آماده شد تقریبا یه ربع مونده بود و پایین منتظر بود که کوک اومد
یکم بعد هم زنگ در خونه زده شد و رفتن پایین
قرار بود همگی با ون جیمین برن
رفتن و سوار شدنو شروع کردن به حرکت......
توروخدا پارم نکنید از کمبود اسم فقط اون اسمار و گذاشتم و شیپ نیستن
چطوره؟
کامنت؟
ادامه پارت سیزدهم
کوک:اشکالی نداره......یه چیزی واسه خودش گفت و رفت.....نباید اونجوری میگفتی هاا....یعنی چی که ببخشید که به دنیا اومد؟اگه تو به دنیا نمیومدی من چیکار میکردم؟گریه نکن دیگه.....ببین من پیشتم
از پیشتم نمیرم تا آخر عمرم
یه عمر و ۵ دیقه عاشقت میمونم
آخه میدونی....آدم تا ۵ دیقه بعد از مردن زندست
تو اون ۵ دیقه کل زندگیش واس مرور میشه
خوبه نه؟دوباره میتونم ببینمت و عاشقانه بپرستمت
ات رو از تو بغلش در آورد
اشک های جاری رو صورت خیسشو پاک کرد و یه لبخند نخریدن بهش زد
به تمام نقاط صورتش بوسه های کوچک میزد
بعد تموم شدن کارش گفت
کوک:مهم نیست اون چی میگه خب؟
من عاشقت میمونم
ات:منم هق همینطور
کوک رو بغل کرد و یه دونه مشت زد پشتش
کوک:😂😂این دیگه واسه چی بود پری؟
ات:دیگه هق حق نداری هق حرف از مردن هق بزنی.....فهمیدی هق؟
کوک:چشم چشم
ات رو از بغلش در اورد بیرون و بهش نگاه میکرد و صورتشو نوازش میکرد
کوک:ولی شمام دیگه حق نداری اون مرواریدای خوشکل رو بریزی خب؟دینه حق نداری اون چشمای اقیانوسیت رو خونین کنی خب؟
ات:اوهوم
کوک:خب....حالا برو دست و صورتتو بشور و بیا باشه؟
ات:اوهوم
نویسنده ویو
(ببخشید انقد ویو میزنم)
در حین اینکه ات داشت میرفت کوک گوشی رو برداشت و زنگ زد به ته و جیمین و جین
قرار یه مسافرت رو گذاشتن
وقتی ات اومد بیرون کوک گفت
کوک:باید وسیله هامونو جمع کنیم
تا ۲ ساعت دیگه با ته و جنی(شیپ نیست) و جیمین و جین و جیسو(شیپ نیستتتتت)
میریم یه مسافرت کوتاه
ات:باشه
ات رفت وسیله های کوک و خودش رو جمع کرد و بعدشم رفت حموم و اومد آماده شد تقریبا یه ربع مونده بود و پایین منتظر بود که کوک اومد
یکم بعد هم زنگ در خونه زده شد و رفتن پایین
قرار بود همگی با ون جیمین برن
رفتن و سوار شدنو شروع کردن به حرکت......
توروخدا پارم نکنید از کمبود اسم فقط اون اسمار و گذاشتم و شیپ نیستن
چطوره؟
کامنت؟
- ۷.۸k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط