{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که دست نامرد از پشت زخم زد

وقتی که دست نامرد ، از پشت زخم زد
پرتاب خون به چهره ی نامرد تف کرد:
"زخم سیاه!...آه...
دیگر ، بمیر ، مرد!
کاین زخم را نه دشمن
که دست کور دوست فرود آورد..."

آنگاه
مرد رشید تنگستان
از ارتفاع فریادی
-کز سینه برنیاورد-افتاد...
وخون
چون زیر تخته سنگ سینه شتک زد ...
#ما_ایرانی_هستیم
دیدگاه ها (۲)

ای شهر هزاره های تاریخ ای دشت پر از شکوفه و گل من هر چه که...

شعر در مورد عظمت و بزرگی ایران از فردوسی:ندانی که ایران نشست...

باز ای دریا دلان غوغا کنید رو به سو...

نخستین باری که عنصر شعر وارد مقاومت و مبارزات مردم جنوب شد ه...

ادامه پارت هفتم ویسگون نگذاشت بنویسمش💋مرد جوان چشم هایش را ب...

پارت ۱۴وحشت سرتاپای کاکاشی را گرفت، سریع شانه ی اوبیتو را گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط