𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ28
[ویو جنی]=
دکتر بالاخره به زور کوک رو نشوند روی مبل
تهیونگ دست به سینه کنارش ایستاده بود
انگار اومده مراقب باشه فرار نکنه
دکتر گفت:
_"رئیس لطفاً تکون نخورید"
کوک پوزخند زد:
_"انگار دارم عمل قلب میکنم"
من و تهیونگ همزمان گفتیم:
+"خفه شو"
یونگی برگشت سمتمون:
_"شما دوتا واقعاً خواهر برادرین"
[ویو کوک]=
دکتر داشت زخممو بخیه میزد
ولی نگاهم مدام سمت جنی میرفت
روی کاناپه نشسته بود و هنوز رنگش کامل برنگشته بود
حق داشت...
امشب زیادی ترسیده بود
یهو دکتر محکم سوزن رو فرو کرد
_"لعنتی آرومتر"
جنی سریع بلند شد:
+"چیشد؟!"
تهیونگ خندید:
_"نگران نباش بچه جون، این هیولا با تیرم نمیمیره"
جنی لپاش باد کرد:
+"من بچه نیستم"
من و تهیونگ یه نگاه بهم کردیم و زدیم زیر خنده
[ویو جنی]=
با حرص نگاشون کردم
+"خیلی خنده داره؟!"
کوک هنوز میخندید:
_"آره یکم"
خواستم جوابشو بدم که یهو گوشیم زنگ خورد
نگاه کردم
لیسا بود
+"الو؟"
صدای جیغ لیسا تو گوشم پیچید:
_"جنییییی تو خوبییی؟!"
گوشیو یکم دور کردم
+"اره زندهام چرا جیغ میزنی؟"
اهیون از اونور داد زد:
_"تهیونگ گفته بود تیراندازی شده ما سکته کردیم!"
همه ساکت شدن
یواش گفتم:
+"من خوبم نگران نباشید"
لیسا گفت:
_"فردا میای مدرسه؟"
همزمان چشم همه رفت سمت کوک
یونگی زیر لب گفت:
_"بعید میدونم"
اخمام رفت بالا:
+"چرا؟"
کوک خیلی آروم گفت:
_"چون از فردا دیگه بادیگارد داری"
+"چی؟!"
تهیونگ خونسرد گفت:
_"منم موافقم"
با ناباوری نگاهشون کردم
+"من مگه رئیس جمهورم؟!"
کوک تکیه داد عقب و با همون نگاه سرد ولی آرومش گفت:
_"نه... ولی الان همه میدونن تو نقطه ضعف منی"
ادامه دارد...
Ⓟⓐⓡⓣ28
[ویو جنی]=
دکتر بالاخره به زور کوک رو نشوند روی مبل
تهیونگ دست به سینه کنارش ایستاده بود
انگار اومده مراقب باشه فرار نکنه
دکتر گفت:
_"رئیس لطفاً تکون نخورید"
کوک پوزخند زد:
_"انگار دارم عمل قلب میکنم"
من و تهیونگ همزمان گفتیم:
+"خفه شو"
یونگی برگشت سمتمون:
_"شما دوتا واقعاً خواهر برادرین"
[ویو کوک]=
دکتر داشت زخممو بخیه میزد
ولی نگاهم مدام سمت جنی میرفت
روی کاناپه نشسته بود و هنوز رنگش کامل برنگشته بود
حق داشت...
امشب زیادی ترسیده بود
یهو دکتر محکم سوزن رو فرو کرد
_"لعنتی آرومتر"
جنی سریع بلند شد:
+"چیشد؟!"
تهیونگ خندید:
_"نگران نباش بچه جون، این هیولا با تیرم نمیمیره"
جنی لپاش باد کرد:
+"من بچه نیستم"
من و تهیونگ یه نگاه بهم کردیم و زدیم زیر خنده
[ویو جنی]=
با حرص نگاشون کردم
+"خیلی خنده داره؟!"
کوک هنوز میخندید:
_"آره یکم"
خواستم جوابشو بدم که یهو گوشیم زنگ خورد
نگاه کردم
لیسا بود
+"الو؟"
صدای جیغ لیسا تو گوشم پیچید:
_"جنییییی تو خوبییی؟!"
گوشیو یکم دور کردم
+"اره زندهام چرا جیغ میزنی؟"
اهیون از اونور داد زد:
_"تهیونگ گفته بود تیراندازی شده ما سکته کردیم!"
همه ساکت شدن
یواش گفتم:
+"من خوبم نگران نباشید"
لیسا گفت:
_"فردا میای مدرسه؟"
همزمان چشم همه رفت سمت کوک
یونگی زیر لب گفت:
_"بعید میدونم"
اخمام رفت بالا:
+"چرا؟"
کوک خیلی آروم گفت:
_"چون از فردا دیگه بادیگارد داری"
+"چی؟!"
تهیونگ خونسرد گفت:
_"منم موافقم"
با ناباوری نگاهشون کردم
+"من مگه رئیس جمهورم؟!"
کوک تکیه داد عقب و با همون نگاه سرد ولی آرومش گفت:
_"نه... ولی الان همه میدونن تو نقطه ضعف منی"
ادامه دارد...
- ۴۶۸
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط