دانای کلدر حالی که اسمه ی قصه ما بی خبر از سرنوشتش داشت
دانای کل:در حالی که اسمه ی قصه ما بی خبر از سرنوشتش داشت به سمت رویا هایش قدم بر میداشت کمی آنطرف تر در روستای دیگر در دل کوه پسری بود که او هم بی خبر به سمت عشقی سوزناک قدم بر میداشت...
عادل: هی پسر عمه
غضب: جانم پسر دایی
عادل : میخواهم برم به روستای دشمن تو حواست به این اطراف باشه
غضب: عادلم تو که میدونی من پایه ای همه چیت هستم ولی جون من این دفعه رو منصرف شو شیطونی نکن میدونی اگر دوباره گیر بیفتی اونجا زنده ات نمیزارن تو اون روستای نحث به خون کوچاری ها تشنه اند باز اگر بفهمند تو پسر کی هستی خیلی بد میشه نکن
عادل با لحنی شوخ رو به غضب میگوید
عادل:منو ببین پسر عمه نکنه ترسیدی
غضب:منو میگی؟ منو ترس! هه تو که میدونی من از چیزی نمیترسم اصلا هرکاری دوست داری انجام بده فقط من دیگه واسه تو سر دایی و زن دایم شیره نمیمالم اگر ازم پرسیدن پسر کله خرابمون کجا رفت منم حقیقتو میگم
عادل در حالی که میخندید به سمت پل میان دو روستا حرکت کرد و با صدای بلند جوری که غضب که پشت سرش قرار داشت گفت
عادل:میکنی پسر عمه عزیزم میکنی
غضب در حالی که به عادل که حالا از او دور شده بود نگاه کرد و با خود گفت
غضب:اوف عادلم اوف از دست تو اگر اینبار اون وحشیا گیرش بیارن زنده اش نمیزارن دفعه قبلم شانس آورد خدایا خودت از این کله خر مراقبت کن...
رمان:TaacakHaBuDeniz🌊
پارت:2, دوم
عادل: هی پسر عمه
غضب: جانم پسر دایی
عادل : میخواهم برم به روستای دشمن تو حواست به این اطراف باشه
غضب: عادلم تو که میدونی من پایه ای همه چیت هستم ولی جون من این دفعه رو منصرف شو شیطونی نکن میدونی اگر دوباره گیر بیفتی اونجا زنده ات نمیزارن تو اون روستای نحث به خون کوچاری ها تشنه اند باز اگر بفهمند تو پسر کی هستی خیلی بد میشه نکن
عادل با لحنی شوخ رو به غضب میگوید
عادل:منو ببین پسر عمه نکنه ترسیدی
غضب:منو میگی؟ منو ترس! هه تو که میدونی من از چیزی نمیترسم اصلا هرکاری دوست داری انجام بده فقط من دیگه واسه تو سر دایی و زن دایم شیره نمیمالم اگر ازم پرسیدن پسر کله خرابمون کجا رفت منم حقیقتو میگم
عادل در حالی که میخندید به سمت پل میان دو روستا حرکت کرد و با صدای بلند جوری که غضب که پشت سرش قرار داشت گفت
عادل:میکنی پسر عمه عزیزم میکنی
غضب در حالی که به عادل که حالا از او دور شده بود نگاه کرد و با خود گفت
غضب:اوف عادلم اوف از دست تو اگر اینبار اون وحشیا گیرش بیارن زنده اش نمیزارن دفعه قبلم شانس آورد خدایا خودت از این کله خر مراقبت کن...
رمان:TaacakHaBuDeniz🌊
پارت:2, دوم
- ۱۳۰
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط