{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخن چو می‌گویی،

سخن چو می‌گویی،
آفتاب بر می‌آید،
و می‌پذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغا نمی‌پاید،
و می‌سرایم، با نایی از سکوت،
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.

#اسماعیل_خویی
دیدگاه ها (۲)

برایتان اینگونه آرزو میکنم آن زمان که در محشرخدا بگوید چه دا...

کاش چون پاییزخاموش و ملال انگیز بودم.برگ‌های آرزوهایم،یکایک ...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

مرا پرسی که چونی بین که چونمخرابم بیخودم مست جنونممرا از کاف...

**«عاشق شو، وگرنه روزی کار این جهان به پایان می‌رسد بدون آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط