{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در حسرت دیدار تو آنقدر خمارم

در حسرت دیدار تو آنقدر خمارم
آنقدر که شب تا به سحر،گاه شمارم

ای دلبر دیوانه مَبَر،جور به کارم
من در دو جهان غیر تو دلخواه ندارم

دیوانه ای از بند خود آزادمو
گه در غم و اندوهمو،گه شادمو

چون بیدِ به رقص آمده در بادمو
چشمان پریشان تو بُردست قرارم

من در دو جهان غیر تو دلخواه ندارم

ای دلبر سر مست نظر باز من
ای عشق من،ایمان من ای راز من

ای نغمه ی مستانه ی در ساز من
آهنگ تو پیچیده در آوازِ دو تارم .....
دیدگاه ها (۴)

قسمت ۷

در حسرت دیدار تو دل میسپارمآنقدر که شب تا به سحر،گاه شمارمای...

درحسرت دیدار تو آنقدر خمارمآنقدر که شب تا به سحر گاه شمارممن...

دیوانه ای از بند خود ازادم و گه در غم و اندوهم و گه شادم و ...

آشفته تر از زلف پریشان نگارمآشفته ے آن چشم غزلخوان و خمارم آ...

آشفته تر از زلف پریشان نگارمآشفته ی آن چشم غزلخوان و خمارم آ...

آشفته تر از زلف پریشان نگارمآشفته ی آن چشم غزلخوان و خمارم آ...

آشفته تر از زلف پریشان نگارمآشفته ی آن چشم غزلخوان و خمارم آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط