{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۹

ادامه پارت ۹


ناروتو قهقهه زد و دستش را با خنده کوبید به دسته ی طلاکاری شده ی مبل:"تو یکی خیلی خنده داری. خوشم اومده ازت."
ناروتو گفت و با پوزخندی دستش را گذاشت زیر چانه اش. به جِستر جدید (بچه ها جِستر همون دلقک درباره. کسی که مسئول خندوندن پادشاهه) که روبرویش ایستاده بود نگاه کرد. یک پسر همسن خودش با ابروهای بانمک پرپشت و چشم های گرد مظلوم. اسمش راک لی بود، تازه اورده بودندش که ناروتو را از این حال و هوا در بیاورد. لی تیغه داخلی دستش را مثل یک سلام نظامی به پیشانی اش فشار داد:"باعث افتخاره قربان."
کلاه زنگوله دار دورنگش فقط چهره اش را خنده دار تر میکرد و یقه ی چین دار دور گردنش مورد علاقه ی ناروتو بود. خیلی سریع دوست شدند. ناروتو با انگشت هایش اشاره کرد که لی بیاید بالا:"بیا اینجا، گفتی اسمت چیه؟"
لی تند تند از پله ها رفت بالا و تا کمر خم شد جلوی ناروتو، کلاه زنگوله دارش افتاد روی زانوی او:"راک لی اعلی حضرت."
ناروتو خندید و موهای مشکی و نرم او را با دستش به هم ریخت:"هه هه اسمتم بانمکه. ببین روزی دو بار بیا اینجا، اوکی‌؟ دو برابرش پول میدم."
و کلاه دو رنگ لی را دوباره با حالت شلخته ای گذاشت روی سر او. لی صاف شد و لبخند بزرگی زد:"چشم، هر موقع صدا کنین اینجام."
و با هم دست دادند.
دقیقا همان موقع ای که ساسکه داشت توی قصرش با ساکورا تصویه حساب میکرد، ناروتو در واقع برای چند لحظه از جنگ و خونریزی دور شد. تماشا کردن تئاتر خنده دار لی، او را کمی از فکر ساسکه اورد بیرون. ولی ماندگار نبود. او میدانست که موقع تنهایی، دوباره افکارش سمت ساسکه برمیگردد. دوباره خاطراتشان را مرور میکند، مثل همانکاری که ساسکه میکرد. شاید ایندفعه از هم کینه های بدی به دل داشتند، ولی حتی اگر بد هم بود دوباره به هم فکر میکردند. دوباره و دوباره بدون اینکه تمامی داشته باشد. و این روزی باعث دردسر میشد.

ساسکه جلوی پنجره ی بزرگ اتاقش ایستاد، ساکورا پشت سرش روی تخت گریه میکرد. چشم های بی احساس و شیشه ای ساسکه، بازتاب ساکورا را توی پنجره بررسی کردند. توی خودش جمع شده بود و موهای همیشه شانه کشیده اش به طرز بدی به هم ریخته بودند. انگار یک نفر موهایش را محکم کشیده بود و تارهای ان موهای صورتی، بین انگشتان ساسکه بود. ساسکه دستش را مشت کرد:"طلایی دوست داشتم، نه صورتی."
دیدگاه ها (۳۴)

محتوای عادی ترین خوابم:

پارت ۹ (هنوز زنده م)هر دو کشور داشتند روی خط نازکی که در مرز...

پارت ۸(ویسگون صگ تا ناموستو فوش دادمممم)

تغییر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط