چند پارتی نامجون
چند پارتی نامجون
پارت¹
یه روز کسل کننده دیگه تو مدرسه است و تو داری از ساختمون اصلی مدرسه به کتابخونه میری تا تکالیفت رو بنویسی .
وارد کتابخونه میشی و یه جای دنج رو انتخاب میکنی ، میشینی و شروع میکنی به نوشتن تکالیفت .ساعت ۶ عصر وسایلت رو جمع میکنی و کیفت رو روی دوشت میندازی که بری اما یه کتاب توی قفسه ی کتابخونه ، نظرت رو جلب میکنه .از داخل قفسه برش میداری و وقتی دستت رو روی جلد چرمی اش میکشی ، گرد و غبار بلند میشه که این یعنی این کتاب مدت هاست که کسی بهش دست نزده .
کتاب رو برمیداری و با خودت به خونه میبریش . توی راه که سوار اتوبوس بودی تا به خونه برسی ، کتابو از تو کیفت درمیاری و صفحه اولش رو ورق میزنی و متوجه یه نوشته دست نویس میشی .
وقتی نوشته رو میخونی سعی میکنی به یاد بیاری که آیا قبلا همچین نوشته یا دست خطی رو دیدی یا نه!
از اتوبوس پیاده میشی و به سمت کوچه اتون میری و وارد خونه میشی ، وقتی وارد خونه میشی ،متوجه میشی کسی خونه نیست که این یعنی پدر و مادرت دوباره بدون اطلاع دادن به تو یه ماموریت طولانی رفتن و امکان داره تا ماه های طولانی برنگردن .
کیفتو میذاری یه گوشه کفشاتو در میاری و تو آشپزخونه میری و برای خودت شام درست میکنی و بعد به اتاقت میری و اون کتابو از تو کیفت برمیداری و شروع میکنی به ورق زدن تا بخونیش اما انقدر توی کتاب ،اون متن های دست نویس وجود داره که نمیتونی روی متن اصلی کتاب تمرکز کنی .
***
دو هفته از زمانی که اون کتابو گرفتی میگذره و کم کم داری به آخراش نزدیک میشی ولی نکته عجیب اینجاست که این، اواخر کتاب جمله های نا امیدانه وجود داره حتی بعضی هاش هم درباره خودکشیه.وقتی نوشته هارو میخوندی با خودت عهد میبندی که کسی که اون ها رو نوشته رو پیدا کنی .
خب، این هم یه سری دیگه از چند پارتی .
امیدوارم خوشتون اومده باشه .
فردا صبح هم ادامه اش رو میذارم
خیلیدوستون دارم ،درساتونو خوب بخونید و حمایت هم فراموش نشه💜🎀
پارت¹
یه روز کسل کننده دیگه تو مدرسه است و تو داری از ساختمون اصلی مدرسه به کتابخونه میری تا تکالیفت رو بنویسی .
وارد کتابخونه میشی و یه جای دنج رو انتخاب میکنی ، میشینی و شروع میکنی به نوشتن تکالیفت .ساعت ۶ عصر وسایلت رو جمع میکنی و کیفت رو روی دوشت میندازی که بری اما یه کتاب توی قفسه ی کتابخونه ، نظرت رو جلب میکنه .از داخل قفسه برش میداری و وقتی دستت رو روی جلد چرمی اش میکشی ، گرد و غبار بلند میشه که این یعنی این کتاب مدت هاست که کسی بهش دست نزده .
کتاب رو برمیداری و با خودت به خونه میبریش . توی راه که سوار اتوبوس بودی تا به خونه برسی ، کتابو از تو کیفت درمیاری و صفحه اولش رو ورق میزنی و متوجه یه نوشته دست نویس میشی .
وقتی نوشته رو میخونی سعی میکنی به یاد بیاری که آیا قبلا همچین نوشته یا دست خطی رو دیدی یا نه!
از اتوبوس پیاده میشی و به سمت کوچه اتون میری و وارد خونه میشی ، وقتی وارد خونه میشی ،متوجه میشی کسی خونه نیست که این یعنی پدر و مادرت دوباره بدون اطلاع دادن به تو یه ماموریت طولانی رفتن و امکان داره تا ماه های طولانی برنگردن .
کیفتو میذاری یه گوشه کفشاتو در میاری و تو آشپزخونه میری و برای خودت شام درست میکنی و بعد به اتاقت میری و اون کتابو از تو کیفت برمیداری و شروع میکنی به ورق زدن تا بخونیش اما انقدر توی کتاب ،اون متن های دست نویس وجود داره که نمیتونی روی متن اصلی کتاب تمرکز کنی .
***
دو هفته از زمانی که اون کتابو گرفتی میگذره و کم کم داری به آخراش نزدیک میشی ولی نکته عجیب اینجاست که این، اواخر کتاب جمله های نا امیدانه وجود داره حتی بعضی هاش هم درباره خودکشیه.وقتی نوشته هارو میخوندی با خودت عهد میبندی که کسی که اون ها رو نوشته رو پیدا کنی .
خب، این هم یه سری دیگه از چند پارتی .
امیدوارم خوشتون اومده باشه .
فردا صبح هم ادامه اش رو میذارم
خیلیدوستون دارم ،درساتونو خوب بخونید و حمایت هم فراموش نشه💜🎀
- ۵.۷k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط