{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی نامجون

چند پارتی نامجون
پارت³
تو توی چشمای تیره اش خیره شدی . بعد گذشت چند ثانیه گفت : اَمرتون ؟
کتاب رو از تو کیفت در آوردی و به دستش دادی و گفتی : ببخشید این وقت شب  مزاحم میشم ولی من دنبال کسی ام که دست نوشته های این کتاب رو نوشته ، به نظرتون این کتاب آشنا نیست ؟
نامجون اولش سعی کرد ردت کنه بری اما وقتی جلد چرمی کتاب رو دید ،ازت گرفتش و گفت : تو این کتابو از کجا پیدا کردی؟
مکث کردی که با اخم و ظاهری عصبی بهت گفت : جواب بده دیگه .
دست و پاتو گم کردی و گفتی : از کتابخونه مدرسه ام پیداش کردم ..و..و...نوشته های دست نویسش رو کامل خوندم...
با تعجب ازت میپرسه : تو...تو چیکار کردی ؟
چشماتو میبندی و سریع پشت سر هم میگی: من به جای اینکه مان کتاب رو بخونم اون دست نوشته هارو خوندم و به نظرم هر کسی که این هارو نوشته دیدگاه متفاوت و زیبایی نسبت به زندگی داره .
بعدش آروم زیر لب میگی: هر کی اینو نوشته تایپ ایده آل منه ...
ولی نامجون این حرفت رو میشنوه و خودشو میزنه به نشنیدن .
نامجون دولا میشه که باعث میشه که باعث میشه صورتش نزدیک ه صورتت بشه و تو از خجالت سرخ بشی و بگی : تو فردی که این هارو نوشته میشناسی ؟
لبخندی میزنه و میگه : آره ...چون من اونا رو نوشتم...
سرتو بالا میبری و میگی : جدی؟
_آره من نوشتم ، شوخی نمیکنم !
لبخندی میزنی و میگی: خب،چرا اینها رو نوشتی ؟چرا...
نامجون میپره وسط حرفت و میگه: میدونم کلی سوال تو ذهنت داری ، ولی همشون رو نگه دار .دیر وقته ! جایی برای موندن داری؟منظورم اینه اگه از اون دبیرستانی باشی که این کتاب داخل کتابخونه اش بوده ، راه زیادی رو از سئول تا اینجا اومدی !
لبخندی میزنی و میگی: خب، میرم داخل یه متل همین نزدیکیا امشبو میمونم !
لبخندی خجالتی میزنه و میگه : خب، میتونی اینجا بمونی ؛ اگر بخوای ،من هم تنها ام .
+ مرسی ولی واقعا نیازی نی...
میپره وسط حرفت و میگه: الکی تعارف نکن ،بالاخره چند سال هم مدرسه ای بودیم .
تو قبول میکنی و ساک دستی ات رو از تو ماشین برمیداری و وارد خونه اش میشی .
وارد خونه اش که میشی ، متوجه میشی که یکم به هم ریخته اس و انگار تازه اسباب کشی کرده ، ولی وسایلشو چیده.

این هم پارت سوم امیدوارم خوشتون اومده باشه،حمایت فراموش نشه عزیزان🎀💜
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی نامجون پارت ⁴به اطراف نگاه میکنی و نامجون متوجه نگ...

چند پارتی نامجون پارت⁵ آخراون سال ،آخرین سالی بود که من تو ا...

چند پارتی نامجونپارت²روز یکشنبه ، رروز تعطیل بود و تصمیم میگ...

چند پارتی نامجون پارت¹یه روز کسل کننده دیگه تو مدرسه است و ت...

سناریو از بی تی اس

اولین پستمه.. یه داستان ترسناکه.. امیدوارم خوشتون بیاد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط