چند پارتی نامجون
چند پارتی نامجون
پارت²
روز یکشنبه ، رروز تعطیل بود و تصمیم میگیری که بالاخره خوندن اون دست نوشته ها رو تموم کنی ؛ وقتی آخرین جمله رو میخونی ،داخل آخرین صفحه یه حرف N میبینی و کلی فکر میکنی تا ببینی چه معنی ای میده .
وقتی کتاب رو تموم کردی ، به فکر فرو رفتی و متوجه شدی که با قرار دادن بعضی از جملات در کنار هم میتونی به داستان زندگی یک نفر پی ببری که در آخر تصمیم به خودکشی گرفته .
بدون معطلی لباستو عوض میکنی و بدو بدو به کتابخونه دبیرستانتون میری و از مسئول اونجا میخوای که اسم و آدرس افرادی که قبلا این کتاب رو برده بودن بهت بده .
لیست رو میگیری و از آخرین فرد لیست یعنی کسی که قبل از تو این کتاب رو برده ، شروع میکنی به گشتن و کل روزت رو به دنبال اون فرد میگردی .
بعد از هفته ها گشتن ،بالاخره میرسی به آخرین فرد داخل لیست که ۲ سال پیش اون کتاب رو گرفته بود .
آدرسش ، یه کوچه ی دنج و کوچیک توی ایلسان بود که تو برای رسیدن به ایلسان راه درازی رو رفته بودی و امیدوار بودی اون فرد رو پیدا کنی .
همون فردی که با دست نوشته های کوچیکش باعث شده بود که با چشم دیگه ای به زندگی اطرافت نگاه کنی .نمیتونستی حست رو کامل توصیف کنی ولی هر چیزی که بود ،از این مطمئن بودی که عاشق طرز فکر و دیدگاهش شدی نسبت به دنیا شدی .
بالاخره نزدیکای ساعت ۱۱ شب رسیدی زنگ یه در سبز رنگ که پلاکش عدد ۷ بود رو زدی .اولش هیچ واکنشی از سمت صاحب خونه نیومد اما وقتی دوباره زنگ زدی و از پشت در گفتی برای چی اونجایی ، یه پسر جوون با ظاهری به هم ریخته و موهای مشکی در هم درو باز کرد . تو توی چشمای تیره اش خیره شدی . بعد گذشت چند ثانیه گفت : اَمرتون ؟
این هم پارت دوم ،امیدوارم خوشتون اومده باشه ،حمایت فراموش نشه 💜🎀
پارت²
روز یکشنبه ، رروز تعطیل بود و تصمیم میگیری که بالاخره خوندن اون دست نوشته ها رو تموم کنی ؛ وقتی آخرین جمله رو میخونی ،داخل آخرین صفحه یه حرف N میبینی و کلی فکر میکنی تا ببینی چه معنی ای میده .
وقتی کتاب رو تموم کردی ، به فکر فرو رفتی و متوجه شدی که با قرار دادن بعضی از جملات در کنار هم میتونی به داستان زندگی یک نفر پی ببری که در آخر تصمیم به خودکشی گرفته .
بدون معطلی لباستو عوض میکنی و بدو بدو به کتابخونه دبیرستانتون میری و از مسئول اونجا میخوای که اسم و آدرس افرادی که قبلا این کتاب رو برده بودن بهت بده .
لیست رو میگیری و از آخرین فرد لیست یعنی کسی که قبل از تو این کتاب رو برده ، شروع میکنی به گشتن و کل روزت رو به دنبال اون فرد میگردی .
بعد از هفته ها گشتن ،بالاخره میرسی به آخرین فرد داخل لیست که ۲ سال پیش اون کتاب رو گرفته بود .
آدرسش ، یه کوچه ی دنج و کوچیک توی ایلسان بود که تو برای رسیدن به ایلسان راه درازی رو رفته بودی و امیدوار بودی اون فرد رو پیدا کنی .
همون فردی که با دست نوشته های کوچیکش باعث شده بود که با چشم دیگه ای به زندگی اطرافت نگاه کنی .نمیتونستی حست رو کامل توصیف کنی ولی هر چیزی که بود ،از این مطمئن بودی که عاشق طرز فکر و دیدگاهش شدی نسبت به دنیا شدی .
بالاخره نزدیکای ساعت ۱۱ شب رسیدی زنگ یه در سبز رنگ که پلاکش عدد ۷ بود رو زدی .اولش هیچ واکنشی از سمت صاحب خونه نیومد اما وقتی دوباره زنگ زدی و از پشت در گفتی برای چی اونجایی ، یه پسر جوون با ظاهری به هم ریخته و موهای مشکی در هم درو باز کرد . تو توی چشمای تیره اش خیره شدی . بعد گذشت چند ثانیه گفت : اَمرتون ؟
این هم پارت دوم ،امیدوارم خوشتون اومده باشه ،حمایت فراموش نشه 💜🎀
- ۴.۵k
- ۰۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط