( بوسه دردناک )
( بوسه دردناک )
پارت ۴۵
الکس محکم تیکه ای از لباسش را چنگ زد و به آرامی خم شد سمته صورت تهیونگ این یکی از آرزو های الکس بود و حالا داشت برآورده میشد چی از این بهتر برای لحظه ای پلک زد سپس سمته گونه اش خم شد به نرمی لب های صورتی حاصل از رژلب را روی گونه تهیونگ گذاشت این لحظه برای الکس خوب بود اما تهیونگ چی ..
اون بدونه هیچگونه احساسی نشسته و چشم به دوربین
ثانیه نگذشت که دست زدن عکاس را شنیدن و الکس بلاخره دل کند از تهیونگ ازش فاصله گرفت
عکاس با افتخار گفت .: آفرین به شما ولی آقا داماد خیلی سرد نگاه کردین فکردم عروس خانم کارتونو گرفته
مرد خونگرمی بود این حرفی باعت شد الکس با صدا بلند به خنده خانم کناریش با اخم بهش زول زد سپس گفت : ببخشید آقای عکاس کمی سوختی زیاد میکنند ... الکس لبخند اش را جم کرد سپس کنار تهیونگ نشست ولی این حرف عکاس رو تهیونگ تأثیر نگذاشت نکات های سردی را دور الکس و عکاس چرخاند سپس گفت .. تهیونگ: مردم از خنده .. میشه کارتون بکنید داره دیر میشه
عکاس با تکون داد سر گفت : زدی تو حرف آقای داماد بازم شروع کنیم ..
به صفحه دوربین خیره شد و با صدا بلند گفت : عروس خانم به آقای داماد نزدیک تر بشینید و حلقه دستتون رو باز کنید داماد شروع کنید
الکس متقابل لبخند زوری تحویل عکاس داد سپس کمی نزدیک شد و حلقه ای دور دست تهیونگ ایجاد نمود سپس لبخند زد بلافاصله اینم شد ژست دوم آن ها ...
تهیونگ نگاهی به ساعت مچی اش انداخت سپس با اخم گفت
تهیونگ: تموم شد
عکاس سری تکون داد و با صدا بلند گفت : هر دوتا بلند شید و روبه رو وایستید
تهیونگ با اخم و غرغر های که برای مادرش میرفت که مجبور کرده بود بلند شد بلافاصله الکس هم ایستاد روبه رو هم
عکاس بعد از زدن کف گفت : خوبه عروس خانم دستتون رو بزارید رو شانه داماد و چنان باید جلو دوربین نشون بدین که از وجود عشقت خوشحالی و داماد هم همینطور دستشو بزار رو پهلو همسرت که این نشانه محبت همسری میشه زود باشید. ..
باز هم چندین بار کف زد این برای بعضی ها مثال تهیونگ عصاب خورد کن بود ... الکس به آرامی دستش را بلند کرد بعد از نزدیک شدن بهش دیدش را دزدید ولی تهیونگ همچنان به آن صورت ظریف و زیبا حاصل از یک فرشته چشم برنداشت بلافاصله دستش را روی پهلو الکس گذاشت و با یک حرکت خشونت سمته خودش او را کشتند الکس ناخودآگاه سمتش نگاه کرد و صدا مزاحم عکاس به گوشش خورد
گفت : لطفا لبخند بزنید
پارت ۴۵
الکس محکم تیکه ای از لباسش را چنگ زد و به آرامی خم شد سمته صورت تهیونگ این یکی از آرزو های الکس بود و حالا داشت برآورده میشد چی از این بهتر برای لحظه ای پلک زد سپس سمته گونه اش خم شد به نرمی لب های صورتی حاصل از رژلب را روی گونه تهیونگ گذاشت این لحظه برای الکس خوب بود اما تهیونگ چی ..
اون بدونه هیچگونه احساسی نشسته و چشم به دوربین
ثانیه نگذشت که دست زدن عکاس را شنیدن و الکس بلاخره دل کند از تهیونگ ازش فاصله گرفت
عکاس با افتخار گفت .: آفرین به شما ولی آقا داماد خیلی سرد نگاه کردین فکردم عروس خانم کارتونو گرفته
مرد خونگرمی بود این حرفی باعت شد الکس با صدا بلند به خنده خانم کناریش با اخم بهش زول زد سپس گفت : ببخشید آقای عکاس کمی سوختی زیاد میکنند ... الکس لبخند اش را جم کرد سپس کنار تهیونگ نشست ولی این حرف عکاس رو تهیونگ تأثیر نگذاشت نکات های سردی را دور الکس و عکاس چرخاند سپس گفت .. تهیونگ: مردم از خنده .. میشه کارتون بکنید داره دیر میشه
عکاس با تکون داد سر گفت : زدی تو حرف آقای داماد بازم شروع کنیم ..
به صفحه دوربین خیره شد و با صدا بلند گفت : عروس خانم به آقای داماد نزدیک تر بشینید و حلقه دستتون رو باز کنید داماد شروع کنید
الکس متقابل لبخند زوری تحویل عکاس داد سپس کمی نزدیک شد و حلقه ای دور دست تهیونگ ایجاد نمود سپس لبخند زد بلافاصله اینم شد ژست دوم آن ها ...
تهیونگ نگاهی به ساعت مچی اش انداخت سپس با اخم گفت
تهیونگ: تموم شد
عکاس سری تکون داد و با صدا بلند گفت : هر دوتا بلند شید و روبه رو وایستید
تهیونگ با اخم و غرغر های که برای مادرش میرفت که مجبور کرده بود بلند شد بلافاصله الکس هم ایستاد روبه رو هم
عکاس بعد از زدن کف گفت : خوبه عروس خانم دستتون رو بزارید رو شانه داماد و چنان باید جلو دوربین نشون بدین که از وجود عشقت خوشحالی و داماد هم همینطور دستشو بزار رو پهلو همسرت که این نشانه محبت همسری میشه زود باشید. ..
باز هم چندین بار کف زد این برای بعضی ها مثال تهیونگ عصاب خورد کن بود ... الکس به آرامی دستش را بلند کرد بعد از نزدیک شدن بهش دیدش را دزدید ولی تهیونگ همچنان به آن صورت ظریف و زیبا حاصل از یک فرشته چشم برنداشت بلافاصله دستش را روی پهلو الکس گذاشت و با یک حرکت خشونت سمته خودش او را کشتند الکس ناخودآگاه سمتش نگاه کرد و صدا مزاحم عکاس به گوشش خورد
گفت : لطفا لبخند بزنید
- ۲۰.۳k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط