{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( بوسه دردناک )

( بوسه دردناک )
پارت ۴۶

الکس ناچار لبخند زد ولی تهیونگ هرجور شده بود یعنی در نهایت اش قول به دوربین داده بود که خندش را نبیند .. ؟
عکاس بازم کف دست هایش را بهم زد و گفت : واییییی خیلی شیرین شدن آفرین به شما مرغ عشق ... لطفا آقای داماد بنشیند
تهیونگ سمتش چرخید سپس با لحن سر گفت
تهیونگ: فکر کردم دلقک بازی تموم شده
عکاس خندید سپس گفت : این آخرین هستش پس حرف گوش کنید
تهیونگ بدونه حرکتی روی مبل نشست سپس الکس سمته عکاس چشم دوخت منتظر دستور آن مرد خنده رو بود .. بلافاصله گفت : عروس خانم بفرماید باید رو پاهای همسرت بنشینید
تهیونگ با جدیت انگشت اش را سمته لبش برد و بعد از لمسش با لحن حریصانه ای گفت ... تهیونگ: نمیشه همو ببوسیم .. نظرت چیه عروس خانم
الکس به شدت ترسیده سری تکون داد و در دید و نگاه های گودالی تهیونگ افتاد سپس عکاس با لحن مهربانی گفت : البته خوب میشه
الکس : نه ما یه دختر داریم و شاید این عکسارو ببینه بعدش خوب نیست برای بچه
عکاس گفت : خب اینم درسته پس ایده منو پیش برید .. زود باش عروس خانم ... الکس نگاهی پر از استرس را سمت تهیونگ چرخاند سپس با ناچاری و نرمی روی پاهایش نشست برای نگهداشتن خودش هر دوست دست هایش را دور گردنش به حالت ظریف حلقه نمود سپس نگاهش را از آن چشم های بزرگ تهیونگ دزدید مشخص بود برای تهیونگ که الکس به شدت خجالت کشیده بود ...
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت قبلهمچنان در آن هوا زیبا عکاسی روی مبل نشست و دید...

( بوسه دردناک )پارت ۴۷ الکس به خوبی درد پاهایش را حس میکرد و...

( بوسه دردناک )پارت ۴۵الکس محکم تیکه ای از لباسش را چنگ زد و...

بوسه دردناک )پارت ۴۴ایشون مشفول خوردن قهوه بودن همین الان به...

دردسرهای بچه داری پارت ۱۰

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط