{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم قسمت نهم ستاره من

فصل سوم قسمت نهم ستاره من

ایچیگو سایتو: ای خداااااا آی من تورو میکشمممممم
آی : خب بریمممممم
ایچیگو سایتو: خیله خب فقط اونجا رو دیگه خراب نکننننننن
آی : باشه هیچ مشکلی پیش نمیاد
ایچیگو سایتو در ذهنش : میگه ولی میدونم همه ی داروندارمو خراب میکنه ای خدااا از دست این دخترهههههه
آی : اوه راستی من بمب و خریدم
میکو : برای چییییییییی؟
آی : برای حشرات
میکو : آی از بمب برای حشرات استفاده نمیکنن از بمب برای کشتن آدما استفاده میکنن اونایی که قاتلن از بمب استفاده میکنن
آی : ولی من بمب حشرات و خریده بودم نمیدونم چرا اینجارو داغون کرده
میکاگه : ولش کن آی یدونه خونه ی دیگه میخریم
آی : باشه
میکو : آره راست میگه
ایچیگو سایتو : چرا شما اصلا اهمیت نمیدید خونه رو داغون کردینا
میکو : میگم آی میای شیرینی بخریم
آی : آره موافقم هورااااا من عاشق شیرینی ام
میکاگه : منم میام منم شیرینی دوست دارم
ایچیگو سایتو : شماها اصلا گوش میدیددددد؟
آی : خب بیاین بریم شیرینی بخوریممممم
میکو : هوراااااااااا
میکاگه : بریم
میکو : من یجای خوب سراغ دارم
آی با هیجان زدگی: واقعاااااا هوراااااااااااا
میکاگه : میگم نمیریم شیش ساعت داریم اینجا حرف میزنیم
میکو : چرا میریم

بعد رسیدن به شیرینی فروشی:

آی : واااییی اینجا چقدر قشنگههه
میکو : آره دیگه ما اینیم
آی : وای عجب من خواهر خفن و نازی دارم
میکو : ولی آی تو بیشتر از من خوشگلی
آی : مرسی خواهر
میکاگه : حرف زدنتون تموم شد؟
آی : آره تموم شد
میکو : بریم داخل

بعد رفتن:

آی : فوق العاده ست اینجا
میکو : آره خیلی قشنگه واسه همین گفتم بیایم اینجا
آی در ذهنش: چی این پسره چقدر آشناست چییییی این که هیکاروعههههه نباید باهاش حرف بزنم تازه زحمت کشیدم حافظشو پاک کنم
هیکارو با خجالت : این دختره چقدر بامزه ست
میکو : آی میگم دوست داری چی سفارش بدی؟
آی : تارت توت فرنگی
میکو : باشه تو چی میکاگه؟
میکاگه : من پودینگ بلوبری دوست دارم
میکو : پس خوبه منم برای خودم پای سیب گرفتم
میکو : بریم بشینیم تا آماده شه

بعد نشستن:

هیکارو : این دختره یزره آشنا میزنه دلم میخواد برم پیشش
میکو : واااییی این پسر خوشتیپ رو
آی : کو کجاست کیو میگی؟
میکو : اوناهاش موهاش رنگ زرده و چشماش مثل چشمای منو میکاگه و توعه
آی : چیییییی
آی در ذهنش : فکر کنم هیکارو رو میگه راستی چرا هیکارو داره منو نگاه میکنه؟ هیچی ولش کن تازه من حافظشو پاک کردم نکنه همچی رو یادشه وای اینجوری بدبخت شدممممم رفتتتتت
میکاگه: به سن پسره میاد که ۱۶ سالش باشه
میکو : راست میگیا
آی : اون پسره همکلاسیه مدرسمونه تو مدرسه زیادی معروفه و همه ی دخترا دوست دارن باهاش قرار بزارن ولی به همه ی دخترا جواب رد میده
میکو : اه این که خیلی بده آی میگم آی تو تا حالا ازش جواب رد گرفتی؟
آی : چییییییییییییییییییییی داری چی بلغور میکنیییی
میکو : میگم اسمش چیه؟
آی در ذهنش : نباید بهش بگم هیکاروعه اون هیکارو رو میشناسه چون در مورد هیکارو همچیشو به خواهر گفتم نباید بفهمه این هیکاروعه
میکو : آی کجایی؟ خوبییی؟
آی : چی آره آره خوبم
میکو : رفته بودی تو هپروت نگفتی اسم پسره چیه
آی در ذهنش : حالا بهش چی بگم باید بهش بگم نمیدونم این تنها چارمه
آی : نمیدونم اسمش چیه
میکو : مگه میشه تو همکلاسیشی
آی : آره هستم ولی تا حالا ازش اسمشو نپرسیدم
میکو : ولش کن مهم نیست حالا

بعد رسیدن سفارش:

آی : وواااااایییی من عاشقق تارت توت فرنگیمممممم
میکو : آی تو خیلی هیجان زده هستیا
میکاگه : آره راست میگه..... ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

فصل سوم قسمت دهم ستاره منبعد از خوردن :آی : خب بریم دیگه...

فصل سوم قسمت یازدهم ستاره منهیکارو : آره سوار شیدمیکو در ...

فصل سوم قسمت هشتم ستاره منمیکاگه : تو چه فکری کردی امکان...

فصل سوم قسمت هفتم ستاره منبعد رسیدن به خونه:میکو : میکا...

پارت نهم ستاره منهیکارو گفت من چشم شده چرا هر وقت من اون دخت...

فصل دوم پارت اول ستاره منایچیگو سایتو میدونست که اینا قرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط