Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۸۰patr پایان …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
سوهی: گفتن که سخته با غم عشق اش کنار بیاد ... ات هم تو اتاق روبه رو ای خوابه از وقتی خواب بودی بیدار شد و سراقت رو گرفت منم گفتم خوابی
جونکوک با خوبی متوجه شد که آن فقد یک خواب بود که معشوق اش را از دست داد به شدت ترسیده بود شاید این یکی از سخت ترین کابوس هایش میشد .. به آرامی پلک زد سپس سمته گردن جی جی خم شد و آن بوی شیرین را وارد ریه های کرد
جونکوک : سوهی میشه جی جی رو نگهداری
سوهی سری تکون داد سپس جونکوک بعد از دادن جی جی به سوهی وارد اتاق دخترک شد نفسی کشید از خدا هزاران با. تشکر کرد که معشوق اش حالش خوبه
روی صندلی نشست سپس محکم دست باند شده اش را به دست خودش گرفت و بوسه ای روش گذاشت زمزمه کنان گفت
جونکوک: عاشقتم ...
ات: منم
صدا یهویی ای که با گوشش خورد سرش را بلند کرد سپس با چشم های گشاد بهش خیره شد وقتی وارد اتاق شد دید که این دختر چشم بسته بود و به خواب رفت ولی حالا صدا معشوق اش را شنید شایدم در اصل به خواب نرفته بود فقد تظاهر به خواب را میکرد .. دخترک با لبخند گفت
ات: خیلی دوست دارم
جونکوک لبخندی زد سپس موهای دخترک را لمس کرد ..
جونکوک: منم دوست دارم
ات: دا کیونگ.. جین وو .. جاشون همیشه تو قلب ماست .. چون هردوتا اونا بخاطر من و تو جون شون رو از دست دادن
با غمگینی گفت و جونکوک تنها سری تکون داد سپس گفت
جونکوک : معلومه ..
ات: بریم خونه ای که خودمون بخواهیم باشه .. گذشته رو فراموش کنیم تو هم دست از این کارات بردار جونکوک دیگه مافیا کشتن انتقام گرفتند اونا رو رها کن خنجر زخمی من باشه .. میدونم سخته برات
جونکوک سری تکون داد سپس از روی صندلی بلند شد رو لبه تخت نشست و سرش را به آرامی روی قلب معشوق اش گذاشت و پلک رو هم گذاشت
جونکوک : تا وقتی این قلب میتپه قلب زخمی منم میتپه
دخترک لبخندی زد سپس موهای بلند جونکوک را به بازی گرفت ..
ات: من و تو با یک قلب زنده هستیم...
به خوشی یک زندگی جدید و به فراموش کردن زندگی گذشته درون یک پایان غمگین
از تمامی آن های که تا پایان داستان همراهم بودن ممنونم
از شما خیلی ممنونم کامنت های پرانرژی و لایک های سریع شما من انگیزه پیدا میکردم و به بهترین شکل داستان رو زیبا میکردم ولی با داستان بعدی کای هم همراه باشید ممنون میشم که باز هم کنارم باشید تا برای فیک بعدی هم انرژی داشته باشم .. فعلا خداحافظ
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۸۰patr پایان …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
سوهی: گفتن که سخته با غم عشق اش کنار بیاد ... ات هم تو اتاق روبه رو ای خوابه از وقتی خواب بودی بیدار شد و سراقت رو گرفت منم گفتم خوابی
جونکوک با خوبی متوجه شد که آن فقد یک خواب بود که معشوق اش را از دست داد به شدت ترسیده بود شاید این یکی از سخت ترین کابوس هایش میشد .. به آرامی پلک زد سپس سمته گردن جی جی خم شد و آن بوی شیرین را وارد ریه های کرد
جونکوک : سوهی میشه جی جی رو نگهداری
سوهی سری تکون داد سپس جونکوک بعد از دادن جی جی به سوهی وارد اتاق دخترک شد نفسی کشید از خدا هزاران با. تشکر کرد که معشوق اش حالش خوبه
روی صندلی نشست سپس محکم دست باند شده اش را به دست خودش گرفت و بوسه ای روش گذاشت زمزمه کنان گفت
جونکوک: عاشقتم ...
ات: منم
صدا یهویی ای که با گوشش خورد سرش را بلند کرد سپس با چشم های گشاد بهش خیره شد وقتی وارد اتاق شد دید که این دختر چشم بسته بود و به خواب رفت ولی حالا صدا معشوق اش را شنید شایدم در اصل به خواب نرفته بود فقد تظاهر به خواب را میکرد .. دخترک با لبخند گفت
ات: خیلی دوست دارم
جونکوک لبخندی زد سپس موهای دخترک را لمس کرد ..
جونکوک: منم دوست دارم
ات: دا کیونگ.. جین وو .. جاشون همیشه تو قلب ماست .. چون هردوتا اونا بخاطر من و تو جون شون رو از دست دادن
با غمگینی گفت و جونکوک تنها سری تکون داد سپس گفت
جونکوک : معلومه ..
ات: بریم خونه ای که خودمون بخواهیم باشه .. گذشته رو فراموش کنیم تو هم دست از این کارات بردار جونکوک دیگه مافیا کشتن انتقام گرفتند اونا رو رها کن خنجر زخمی من باشه .. میدونم سخته برات
جونکوک سری تکون داد سپس از روی صندلی بلند شد رو لبه تخت نشست و سرش را به آرامی روی قلب معشوق اش گذاشت و پلک رو هم گذاشت
جونکوک : تا وقتی این قلب میتپه قلب زخمی منم میتپه
دخترک لبخندی زد سپس موهای بلند جونکوک را به بازی گرفت ..
ات: من و تو با یک قلب زنده هستیم...
به خوشی یک زندگی جدید و به فراموش کردن زندگی گذشته درون یک پایان غمگین
از تمامی آن های که تا پایان داستان همراهم بودن ممنونم
از شما خیلی ممنونم کامنت های پرانرژی و لایک های سریع شما من انگیزه پیدا میکردم و به بهترین شکل داستان رو زیبا میکردم ولی با داستان بعدی کای هم همراه باشید ممنون میشم که باز هم کنارم باشید تا برای فیک بعدی هم انرژی داشته باشم .. فعلا خداحافظ
- ۳۰.۲k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط