{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۸ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ

(✿⁠)⁩گونهـ خیر ادیـ عشقـ گفتهـ میشدـ و گونهـ غیره أدیـ معشوقـ... (✿⁠)⁩


ات: پس یعنی خوشگل شدم .. آره
یورا نگاهی های ریزی بر سر شوخی به دخترک انداخت ... یورا : خوشگل شدی ولی فقد یک مارک بنفش رنگ رو گردنت کم داری
خنده ای سر داد سپس با اخم دختر عمو اش خیره شد سپس با عصبانیت گفت ... ات: یورا گمشو بیرون ..
یورا: یااا باشه میریم خسیس اتاق عروس رو که نخوردم بعدشم منم ازدواج میکنم حالا میبینی .. ات: برای ازدواج کردن فرد دومی میخواد تو میخواهی با دمپایی خودت ازدواج کنی .. یورا تا لب باز کرد حرفی بیان کنند در به آرامی باز شد و سمتش نگاه کرد سپس وجود بی‌حال جو هیوک جلو چشم هایش ظاهر شد با دل لرزاند بهش خیره شد
ات: اوپا خوش آمدید بیا
جوهیوک: نه مزاحم نمیشم فقد اومدم بگم اگه آماده ای بیایی پایین
دخترک لبخندی زد سپس گفت ... ات: باشه الان میام میشه به جونکوک بگی بیاد
جو هیوک سری تکون داد و از اتاق خارج شد یورا که تمامی این مدت خودش را به سختی نگه داشت بود حال سمته دختر عمویش چرخید .
یورا: یاااااا ات بگو این مرد خوشتیپ کیه .. ات: داداشم .. جوهیوک
یورا با قدم های سریع سمته در رفت و گفت
یورا: قرار ماله من بشه
دخترک خندید و یورا با عجله از اتاق خارج شد دخترک خندید سپس دامن بزرگ لباسش را به دست گرفت و از روی صندلی بلند شد .. با صدا باز شدن در به خوبی میتوانست عطر تلخ جونکوک را استشمام کند در حالی که سرش پایین چشم دوخته به لباس گفت ..
ات: چه عجب ..
جونکوک : خب این پدرسگ خیلی شیطونه
دخترک خنده ای سر داد سپس سمته جونکوک رفت هر دو دست هایش را دوره گردنش حلقه کرد و با عشوه گفت .. ات: به خودت میگی نه آخه تو شیطونی نه من پس به تو رفته
جونکوک دست هایش را دور پهلو هایش گذاشت سپس بیشتر دخترک را به خود نزدیک کرد گوشه لب خودش را گزید سپس گفت ..
جونکوک : لعنتی تو بودی که برام نالیدی حالا هم ببین دخترمون چقد شیطونه
دخترک خندید سپس باز هم گفت
ات: وقتی بدونه ازدواج میخواهی بچه دار بشی اینجوری میشه آقای جئون جونکوک یادم باشه که بهت بگم که عاشقتم ..
جونکوک ناگهانی چشم از دخترک برداشت و به اطراف دوخته آن اتاق سفید آتیش گرفته بود و هیچگونه اثری از اتاق خودش نبود و با چشم های ریز و اشکی به دخترک خیره شد
ات: اگه اون روز از پیشم نمیرفتی از پیش من و دخترم حالا همین حالا پیشت بودم و زندگی خوبی رو داشتیم ولی ... از پسرک عقب رفت و با چشم های گریون لباس عروس آتیش گرفت سپس جسم دخترک محو شد ..
دیدگاه ها (۱)

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۹…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷپلک از رو هم برداشت و ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۸۰patr پایان …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷسوهی: گفتن ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۷…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷبه گوشش صدا ای خورد ب...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۷۶ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷجینده: نه زیاد خوب نی...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²¹ | اون مال منهات جلوی آینه‌ی بز...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³³ | اون مال منهصدای آژیر آمبولان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط