فیک تهیونگ

شریک من
پارت⁴

ویو ماریان
از وقتی این حرفا زده خیلی مغزم درگیره...نمیدونم چیکار کنم.هرچی داره میکشه حقشه کن بلا سرمون نیاورده ....اوف ولی اون پسره هم حق داره .ولی اگه برم....اگه برم به مامانم خیانت کردم....اوف از یه طرف اون داره میمیره.توی همین فکرا بود که بورام اومد تو اتاق.

¥هی اون مرده کی بود گفتی برام توضیح میدی ولی ندادی...چه خبره...چرا انقدر پیشونی؟؟؟

(ماریان برا بورام همه چیزا توضیح میده )

+بین یه دو راهی بزرگ گیر کردم نمیدونم.نمیدونم چه گوهی بخورم‌.

¥ببین به نظرم اون پسره حق داره برو و اون مردا ببین(پدرشا)چیزی از دست نمیدی.ولی اگع نری تو میمونی یه پشیمونی ‌ و یه حسرت بزرگ.

+خب من الان مثلا برم مامانم چی ؟
¥خب بهش باید بری سئول...بهت یه پیشنهاد کاری خیلی خوب دادن.....
...…...........+
¥ماری ببین منم از اون مثلا بابات خوشم نمیاد ولی خب داره میمیره.
+نه نمیرم بزار بمیره

¥خب اصلا یه کاری میکنیم منم باهات میام.باهم میریم و بعد اینکه باهاش حرف زدی باهم هم برمیگردیم.....هوم؟ نظرت چیه؟

+پس تو هم میای؟
¥ارع میام معلومه که میام.مگه من میشه تو را توی این شرایط ول کنم؟
+باشه پس بیا بریم.این پسره هنوز اون بیرونه.منتظره.
¥نع من با شما نمیام من با هواپیما میام میدونی که رابطه ی خوبی با ماشین و راه طولانی ندارم تا سئولم که ۱۵ساعت راهه

+اره راست میگی پس من میرم‌.توهم پشت سرم با هواپیما.
¥اوکی پس من میرم خونه وسایلما جمع کنم.... خدافظ میبینمت.

+باشه میبینمت.
+(بلند شدم و وسایلما جمع کردم کردم و رفتم پیش اون پسره.)

ویو تهیونگ:
اوووف خدایا اگه من این سوهو را ببینم...نگفته بود انقدر دخترش لجبازه...و گستاخ...وگرنه عمرا میومدم.
دیدم سوهو داره زندگ میزنه.
-بله
£تونستی قانعش کنی؟
-نه..حتی بهش گفتم داری میمیری ولی به کتف چپشم نگرفت.ببین منا اگه تا یک ساعت دیگه اومد که اومد اگه نیومد دیگه به من ربطی نداره.برمیگردم سئول.

£باشه حالا ببین چی میشه.
-باید قط کنم داره میاد‌‌.

ماریان همینجوری که داشت میومد سمت ماشین
+اره راست میگی من چیزیا از دست نمیدم.
-اوف بلاخره.....ولی خب خوشحال شدم.

ماریان رفت بره عقب بشینه

-هی..هی من رانندت نیستما بیا جلو بعدشم ۱۵ساعت تو راهیم

+عجب دستیار پرویی باید بگم عوضت کنه

-(دلم میخاد وقتی میفهمی من کی هستم اون قیافتا ببینم)
+هی تو اسمت چی بود؟

-اگه بهم میخای بهم قاقالی بدی؟
+مزه نریز .میخام بگم اخراجت کنه نه چون خیلی پرویی.
-عوم....کیم تهیونگ.

فلش بک به ۱۵ساعت بعد
ویو تهیونگ
اون خدا اینم کل مسیر یا میخورد یا میخوابید دلم گرفت...مثل مرده ها میمونه.
-هوی بلند شو رسیدیم.
+باشه برو من خودم یکم دیگه میام(صدای خمار)
-هی بلند شو ببینم.
¥ماری ماری من رسیدم (نفس نفس زنان)

ماریان یه چشاشا باز کرد و به تهیونگ نگاه کرد
+دو دقیقه فقط دو دقیقه خواستم کپه مرگما بزارما
-والا تو که کل مسیر فقط برای خوردن چشاتا باز میکردی از خواب مرگم عمیق تر خوابیده بودی.

ماریان از ماشین پیاده میشه و یه نگاهی میندازه تهیونگم هم زمان چمدونشا میاره.
-بیا.
+بیمارستان؟بیمارستان دیگع اینجا چی میگه؟
-خود برو بالا میفهمی.
+وایسا بگو ببینم..اینجا چه خبره ؟

-اوف اینجا بیمارستان پدرته....و البته اینجا را خب شریکه.

+چی؟بیمارستان؟دکتره؟
-اره هم خودش هم شریکش دکترن.
نکنه نمیدونستی؟

+نه....نه نمیدونستم(زیرلب)
-ولی خب جراحی را به خاطر مریضیش کنار گذاشته

¥هی ماری زود بیا بریم و قال قضیه را بکنیم.
+باش راست میگی.

هر جفتشون پشت تهیونگ راه میافتن و میرن پیش سوهو
-از این طرفم این اتاق سوهوعه.

درا باز کرد و رفتن تو.

ماریان
وقتی دیدم بیشتر رفتم توی شک خیلی عوض شده بود پیر شده بود ولی خب انگار فقط موهاش سفید شده بود....و از منم سالم تره
+مگه نگفتی این مریضع؟
-سوهو من این کار. را انجام دادم اگه اجازه بدی من برم عمل دارم‌

£باشه برو ممنونم.
+¥عوضی اینجا چه خبره؟؟
¥عوصی مگه تو راننده نبودی؟
-نه من جراح و شریک این بیمارستانم..

+عوضی اشغال دارم برات
£خیلی ممنون میتونی بری.

تهیونگ میرع.
+بورام بیا بریم اینجا معلومه.....
£شما هیجا نمیرین....به خصوص الان که من الان حرف نزدم.
+تو مگه مریض نبودی؟
£بیا اینا بگیر این برگه های ازمایشمه و سیتی اسکن.
+تو..تو تومور داری؟
£اره به خاطر همین من دیگه نمیخام کار کنم و میخام برم امریکا.
.................+

_____________________________________

بچه لطفاً حمایت بشه....لایک کامنت یادتون نره🫀🫀
دیدگاه ها (۲)

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط