عشق مریضی واگیر دار
💜 عشق مریضی واگیر دار 🤍✨
part 20🤍✨
(از زبان یونا)
پسرا هم از اتاقشون اومدن بیرون ک واقعا همشون میدخشیدن ولی کوک خودم ی چیز دیگه بود کلا
اومدن سمتمون و کوک اومد کنارم وایستاد و بغلم کرد
تهیونگم دستشو کشید رو سرم
چقد خوبه ک داداشمو پشتم دارم و کوک رو کنارم احساس خیلی خوبیه ک دوتاشون باهم دارم
منتظر بودیم ک همه جم شن تا راه بیوفتیم ..
همینجوری منتظر بودیم و داشتیم حرف میزدیم با جیوو بحث میکردیم ک جو رو دیدم(جو پسر آقای مدیره ک رابطه ی خیلی خوبی با یونا داره ولی نه اونجور رابطه ای مثل خواهر و برادرن باهم
چون بعضی وقتا تو مدرسه یونا رو اذیت میکردن همیشه حواسش به یونا بوده و مثل یک داداش واقعی براش بوده و یونا هم خیلی دوسش داره)
جو رو دیدم چند وقتی بود ندیده بودمش رفته بودن با مادرش و خواهرش مسافرت دیروز هم نبود احتمالا امروز اومده
یونا:عااا دخترا جو ... اون جوعه
خیلی ذوق کرده بودم و داشتم بالا و پایین میپریدم انگار تازه اومده بود چون چمدون دستش بود
کوک ک انگار گیج شده بود گفت
کوک:جو؟ اون کیه
ک یک دفه جو منو دید
جو:اوووو عزیزمممم
داشت با سرعت میومد سمتم ک منم شروع کردم ب دویدن(فیلم هندی شددد🤣)
یونا:جوووو
رفتم و پریدم بغلش اونم منو چرخوند ولی کوتاه
خیلی خوشحال بودم ک دارم میبینمش از بغلش اومدم بیرون ک گفت
جو:چطوری تو خوشگله
یونا:خوبم تو چطوری
ک یهو صدای کوک ک قشنگ عصبانیت و حسودی و تعجب توش موج میزد اومد
کوک:عشقم معرفی نمیکنی 🤨
جو:عشقم !؟؟ عشقم کیه یونا نکنه اینم اذیتت میکنه
بعدم حجوم آورد سمت کوک
رفتم و جلوشو گرفتم
یونا:عااا جو نه اون دوست پسرمه
جو:اووو واقعا
کوک:اره هستم یونا نمیخوای معرفی کنی
جو چشماشو نازک کرد و زل زد ب کوک و با تعجب و هیجان گفت
جو:اووو چیییی دارم خواب میبینم یعنی چی تو .. تو جونگ کوک نیستی عضو گروه بی تی اس
کوک:چرا هستم و دوست پسر یونام
جو:چییی واقعا واییی خدا دارم ذوق مرگ میشم مگه میشه
یونا:جو از چی تعجب کردی تو ک میدونستی تهیونگ داداشمه
جو:اره خب ولی منم ارمیم
کوک:او واقعا جالبه
یونا:کوک بعد برات میگم ک جو کیه خب کوک:اوکی عزیزم
مدیر: جو پسرم بیا اینجا
جو:او بچه ها من باید برم میبینمتون
یونا:میبینمت 🙃
و جو رفت
.....ادامه دارد
part 20🤍✨
(از زبان یونا)
پسرا هم از اتاقشون اومدن بیرون ک واقعا همشون میدخشیدن ولی کوک خودم ی چیز دیگه بود کلا
اومدن سمتمون و کوک اومد کنارم وایستاد و بغلم کرد
تهیونگم دستشو کشید رو سرم
چقد خوبه ک داداشمو پشتم دارم و کوک رو کنارم احساس خیلی خوبیه ک دوتاشون باهم دارم
منتظر بودیم ک همه جم شن تا راه بیوفتیم ..
همینجوری منتظر بودیم و داشتیم حرف میزدیم با جیوو بحث میکردیم ک جو رو دیدم(جو پسر آقای مدیره ک رابطه ی خیلی خوبی با یونا داره ولی نه اونجور رابطه ای مثل خواهر و برادرن باهم
چون بعضی وقتا تو مدرسه یونا رو اذیت میکردن همیشه حواسش به یونا بوده و مثل یک داداش واقعی براش بوده و یونا هم خیلی دوسش داره)
جو رو دیدم چند وقتی بود ندیده بودمش رفته بودن با مادرش و خواهرش مسافرت دیروز هم نبود احتمالا امروز اومده
یونا:عااا دخترا جو ... اون جوعه
خیلی ذوق کرده بودم و داشتم بالا و پایین میپریدم انگار تازه اومده بود چون چمدون دستش بود
کوک ک انگار گیج شده بود گفت
کوک:جو؟ اون کیه
ک یک دفه جو منو دید
جو:اوووو عزیزمممم
داشت با سرعت میومد سمتم ک منم شروع کردم ب دویدن(فیلم هندی شددد🤣)
یونا:جوووو
رفتم و پریدم بغلش اونم منو چرخوند ولی کوتاه
خیلی خوشحال بودم ک دارم میبینمش از بغلش اومدم بیرون ک گفت
جو:چطوری تو خوشگله
یونا:خوبم تو چطوری
ک یهو صدای کوک ک قشنگ عصبانیت و حسودی و تعجب توش موج میزد اومد
کوک:عشقم معرفی نمیکنی 🤨
جو:عشقم !؟؟ عشقم کیه یونا نکنه اینم اذیتت میکنه
بعدم حجوم آورد سمت کوک
رفتم و جلوشو گرفتم
یونا:عااا جو نه اون دوست پسرمه
جو:اووو واقعا
کوک:اره هستم یونا نمیخوای معرفی کنی
جو چشماشو نازک کرد و زل زد ب کوک و با تعجب و هیجان گفت
جو:اووو چیییی دارم خواب میبینم یعنی چی تو .. تو جونگ کوک نیستی عضو گروه بی تی اس
کوک:چرا هستم و دوست پسر یونام
جو:چییی واقعا واییی خدا دارم ذوق مرگ میشم مگه میشه
یونا:جو از چی تعجب کردی تو ک میدونستی تهیونگ داداشمه
جو:اره خب ولی منم ارمیم
کوک:او واقعا جالبه
یونا:کوک بعد برات میگم ک جو کیه خب کوک:اوکی عزیزم
مدیر: جو پسرم بیا اینجا
جو:او بچه ها من باید برم میبینمتون
یونا:میبینمت 🙃
و جو رفت
.....ادامه دارد
- ۳.۲k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط