رویای غمگین من
{رویایــــ غمگینــــ منـــ}3🎀🖤
Part18
شامشون و خوردن تموم شد بادیگاردا میز برداشتم آهنگ پخش
کوک دستش و سمت یونا دراز کرد
کوک:بانو افتخار میدی؟
یونا با لبخند دستش و همراهش رفت
کوک خم شد و کفشهای یونا رو درآورد کوک هم کفشش و دراورد کنار ساحل با اون آهنگ ملایم میرقصیدن یونا که خیلی خجالتی بود اصلا تو چشمای جونگکوک نکته نمیکرد چشماش از جونگکوک میدوزدید نکاه نمیکرد
کوک:چرا نگاهم نمیکنی
یونا:چون خجالت میکشم نمیتونم نگاهت کنم
کوک:خجالت نکش دیگه اتم از دوست پسرش خجالت نمیکشه که من کلی کارت باهات کردم
یونا:یااا کوک الان وقت این حرفاست
کوک:نه عشقم ولی حال میده حرصت و درمیارم جذاب تر میشی
یونا از خجالت خندش گرفت
کوک:یااا خجالت نکش دارم مخ همسر ایندم میزنم که رو تخت اشتباه نکنه
یونا:یااا کوک بخدا این سریع کفشم میکنم تو دهنت دیگه صحبت نکنی
کوک:چجوری دلت میاد اینکارو باهام کنی؟
یونا؛نه دلمنمیاد عشقم ببخشید
کوک:آفرین همسر قشنگم
کوک چند لحظهای از یونا فصله گرفت یونا با تعجب به کوک خیره شد
کوک جلو زانو زد و از تو کتش جعبه حلقه رو درآورد زمزمه وار به یونا
کوک:یونا باهام ازدواج میکنی؟
یونا که خشکش زده بود نمیدونست چی بگه لبخندی لب زد
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
Part18
شامشون و خوردن تموم شد بادیگاردا میز برداشتم آهنگ پخش
کوک دستش و سمت یونا دراز کرد
کوک:بانو افتخار میدی؟
یونا با لبخند دستش و همراهش رفت
کوک خم شد و کفشهای یونا رو درآورد کوک هم کفشش و دراورد کنار ساحل با اون آهنگ ملایم میرقصیدن یونا که خیلی خجالتی بود اصلا تو چشمای جونگکوک نکته نمیکرد چشماش از جونگکوک میدوزدید نکاه نمیکرد
کوک:چرا نگاهم نمیکنی
یونا:چون خجالت میکشم نمیتونم نگاهت کنم
کوک:خجالت نکش دیگه اتم از دوست پسرش خجالت نمیکشه که من کلی کارت باهات کردم
یونا:یااا کوک الان وقت این حرفاست
کوک:نه عشقم ولی حال میده حرصت و درمیارم جذاب تر میشی
یونا از خجالت خندش گرفت
کوک:یااا خجالت نکش دارم مخ همسر ایندم میزنم که رو تخت اشتباه نکنه
یونا:یااا کوک بخدا این سریع کفشم میکنم تو دهنت دیگه صحبت نکنی
کوک:چجوری دلت میاد اینکارو باهام کنی؟
یونا؛نه دلمنمیاد عشقم ببخشید
کوک:آفرین همسر قشنگم
کوک چند لحظهای از یونا فصله گرفت یونا با تعجب به کوک خیره شد
کوک جلو زانو زد و از تو کتش جعبه حلقه رو درآورد زمزمه وار به یونا
کوک:یونا باهام ازدواج میکنی؟
یونا که خشکش زده بود نمیدونست چی بگه لبخندی لب زد
تا پارت بعدی بای بای
#درخواستی
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
#ستاره_کوچولوی_شبام
#تهیونگ_ات
#ددی_بدجنس_من
#قاتل_سادیسمی_سرنوشتم
#رویای_غمگین_من
- ۸.۳k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط