{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p8

با نگاه کردن به شخصی که جلوی در ایستاده بود فهمیدم بازم قراره تحقیر بشم پسری که روبه روی در بود به حرف اومد و گفت : مثل اینکه پرفسور راست می‌گفت باید حواسم بهت باشه تا گند نزنی محض اطلاع اگه تا پنج دقیقه دیگه تو کلاس حضور پیدا نکنی احتمالا تنبیه بشی و همینطور باید بگم تا ساعت ناهار باید گشنه بمونی دیگه خبری از صبحونه نیست با گفتن این حرفا از در فاصله گرفت و رفت حتی اجازه نداد جوابش رو بدم احتمالا همونی پسری بود که دیروز پرفسور اسنیپ می‌گفت همون سرگروه با فکر کردن به حرفاش فهمیدم واقعا وقت کمه سریع چوب دستی و کتاب هایی که کنار میزم چیده شده بود رو در کیفم چپوندم و از اتاق خارج شدم بدو بدو به سمت کلاس میرفتم این ساعت با خود پرفسور اسنیپ کلاس داشتیم با رسیدن به در رو به روم وارد شدم خوشبختانه دیر نکرده بودم با دیدن خواهرم و هرماینی که کنار هم نشسته بودم به سمتشون رفتم بدون اهمیت به من مشغول کارهاشون بودن با نشستن کنارشون بهشون سلام کردم تا خبر بدم کنارشونم ولی بازم بهم بی اعتنایی کردن داشتم کلافه میشدم یعنی به خاطر اینکه بهشون راجب نامه نگفته بودم ازم عصبی بودن زمزمه کردم: متاسفم بابتش ولی اولش فکر میکردم کسی داره سر به سرم می‌زاره جینی به سمتم برگشت: ما با هم خانواده ایم و نباید چیزی رو از هم پنهان کنیم یادت رفته
بهش گفتم : جینی لطفاً من فقط میترسیدم دردسر بشه همین
اما بازم سرشو برگردوند طرفی دیگه با وارد شدن اسنیپ همه افراد ساکت شدن اسنیپ به سمت میزش رفت و با چشم غره رفتن به سمت من گفت :برای تازه وارد ها باید بگم اینجا کسی بی دلیل چوب دستیشو تکون نمی‌ده مبارزه در برابر جادوی سیاه درس مهمیه چه بسا خیلی از افراد حتی اسمشم نمیدونن
بدجوری غرورمو شکسته بود همه اسلایترینی ها و گریفیندوری ها بهم خیره شده بودند و پوزخند روی لب هاشون آزارم میداد اسنیپ با یک کلمه همه افراد رو ساکت کرد و گفت :خب تازه واردمون امروز قراره مهارت هاشو تو مبارزه نشون بده والریا ویزلی با تام ریدل در دوئل مبارزه می‌کنه
با گفتن این کلمه سر جام میخکوب شدم من حتی بلد نبودم چوب دستیمو چطوری دست بگیرم بعد با فردی که شیش سال راجبش درس خونده بود باید مبارزه میکردم چرا اسنیپ فقط میخواد تحقیرم کنه سعی کردم قوی باشم شاید بتونم حداقل از خودم دفاع کنم
اسنیپ با پوزخندی گفت : ظاهراً نمی‌خوای مبارزه کنی خانم ویزلی
با غروری که شاید از روی خشم ظاهر شده بود از جام بلند شدم و به زمین مبارزه رفتم اگه به عنوان جادوگر انتخاب شده بودم باید قدرت هامو یه جوری نشون میدادم
ادامه دارد.....
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️
دیدگاه ها (۳)

پارت اول | پشت نگاه سردت 🦋صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار...

ویوی ا.تبا درد شدیدی بیدار شدمپادشاه جین که احتمالا بابام بو...

《جوآهرِ مَن ؛ 》پارت دوم ؛با بی حوصلگی جواب دادم- بلهه+ امشب ...

چند پارتی

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط