{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساده‌دلانه گمان می‌کردم

ساده‌دلانه گمان می‌کردم
تو را در پشت سر رها خواهم کرد!
در چمدانی که باز کردم،
تو بودی...
هر پیراهنی که پوشیدم
عطرِ تو را با خود داشت...
و تمام روزنامه‌های جهان
عکس تو را چاپ کرده بودند!
به تماشای هر نمایشی رفتم
تو را در صندلی کنار خود دیدم!
هر عطری که خریدم،
تو مالک آن شدی!
پس کی؟
بگو کی
از حضور تو
رها می‌شوم؟
مسافر همیشه همسفر من!

✍🏻 #نزارقبانی
#ستایش_قلب_سربی

❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌♥️❥‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

منتظر می مانم تا عصایت شومسویِ چشمانت، یادآورِ قرص هایتهم با...

هوایت می‌زند بر سر،دلم دیوانه می گردد!چه عطری در هوایت هست؟ن...

کاش می‌شد که از این پنجره بارید تو رااز صدای نفس فاصله، فهمی...

بانو تنهایی را بلد باش....نت های زندگیت را به وقت تنهایی تنظ...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

عشق ادایی{پارت ۴}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط