{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟒𝟐


هرچند این براش ذره ای ارزش نداشت چون تنها مسئله ای که براش مهم بود قضیه تحقیق راجب بلک بود.
ایا واقعا میتونستن ردی از بلک پیدا و برادر رئیسش رو پیدا کنن؟
الان شماها این شکلید که :
هانا مگه میدونست بلک برادر جونگ کوک رو گروگان گرفته بود و هردفعه بلک با جون برادرش جونگ کوک رو تهدید میکرد؟؟
باید سوالتون رو تایید کنم چون قبل از اینکه دختر حال بهم زن سر کله اش پیدا بشه جونگ کوک داشت همچیو برای هانا توضیح میداد...
و میگید چرا؟ چون هانا رو الکی کاراگاه نکرده بودن صد در صد دختر هوش خوبی داشت که کاراگاه شد پس برای همین جونگ کوک همه چیز رو براش تعریف کرد...
با اینحال متوجه شده بود بلک به غیر از جونگ کوک چند تا کله های گنده های دیگه ای که مثل جونگ کوک خلافکار یا بهتره بگیم مافیا بودن تهدید کرده و دست پای همشون رو بسته...
اینکه هدف بلک چی بود هیچکدوم خبر نداشتن و این چیزی بود که باید بدستش میاوردن..
اما جونگ کوک و هانا میدونستن این قضیه خیلی ساده نیست و پشت هدف های بلک یه کثافت کاری وجود داره.
هرچند هیچکدوم روحشونم خبر نداشت که پشت هدف پلک یه گذشته دارکی هست که فقط دو نفر از این خبر داشتن..
خود بلک و کسی که باعث اتفاق وحشتناک توی گذشته شد!
هانا در حالی که پشت در دفتر رئیسش بود دستش رو دوبار به در ضربه زد که صدای بم و کلفت رئیسش از داخل به بیرون پیچید..

- بیا داخل.

دختر دستگیره در رو اروم فشرد و وارد اتاقی شد که چند شب پیش تو وسط اتاق جسمش افتاد ..

-بله قربان کارم داشتید؟

- بیا اینجا.

هانا با قدم های نا مطمئن سمت میز عظیم مشکی حرکت کرد و تو ۱ قدمی میز ایستاد.

- خب؟

- صدات نکردم سیخ این وسط وایسی پس بشین!

لحن جونگ کوک دستوری بود و هانا طبق حرف رئیسش روی یک صندلی مشکی چرمی نشست و منتظر حرف بعدی رئیسش بود :

- حالا که همچیو متوجه شدی تونستی حدسایی بزنی؟

هانا با نگاه خاصی به جونگ کوک نگاه میکرد چرا که این رفتار و حرف جئون یاد دوست قدیمی اش تهیونگ مینداخت که همیشه تو هر پرونده ای باهم همکاری میکردن اما حیف که دوست عزیزش توسط بلک گروگان گرفته شده بود...

- چیزی شده؟

- قربان میشه قبل ازینکه حدسام رو بگم به چند تا از سوال هام جواب بدید؟

جونگ کوک جا خورد از حرف دختر.
باز هم این دختر سوال داشت؟ چقدر دیگه باید جوابش رو بدهه؟
جونگ کوک یه نفس عمیقی کشید و سرش رو تکون داد:

- اره بگو!

- شما تهیونگ رو میشناسید؟

- بله؟

- کیم تهیونگ.

- همون کاراگاهه که مثل ادامس چسبیده بود به من؟

برای یه لحظه فانوس درون دل هانا روشن شد..

- اومده بود اینجا؟

هانا جوری با بغض اینو گفت که مرد شک کرد:

- دوست پسرته؟

- نه دوستمه!

- چرا میپرسی؟

- چون من به بخاطر ناپدید شدن دوستم پرونده رو قبول کردم..

- اونم قربانی بلک شد برای همین بهت هشدار دادم اینجا نیای !

ناگهان قلب هانا مثل شیشه به چند قسمت تقسیم و داخل گوشت بدنش رفت...

- چ..چی؟؟


میزارمتون تو خماری حیحی..
شرط : ۵۰ لایک ۱۲۰ کامنت

#رمان #فیک #فیکشن #داستان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #یونگی #جیهوپ #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
دیدگاه ها (۱۶۵)

https://wisgoon.com/emilia_mhدوستمو فالو کنید باز دوباره پیج...

https://wisgoon.com/luna_jk_tae97بانو حمایت نشه؟

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟒𝟏به هر حال ترجیح میدا...

ببینید دمتون گرم دوستان مرسی واقعا بهتر از این نمیشد...کارم ...

فیک کوک اسم : به چیزی که دل ندارد دل نبند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط