{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟒𝟎

اسلاید دوم :: لباس هانا
اسلاید سوم :: ماشینی که هانا توش رانندگی میکرد.

به هر حال کارش از فردا شروع میشد.
اما هانا نمیدونست در این مسیری که تازه پا توش گذاشته بود قراره چه اتفاق های غیر قابل باوری بیوفته!

────────────────────

فردا ساعت ۶ عصر*

دختر با کلافگی صورتش رو چرخوند و کلید رو حرکت داد که ماشینی که پولش از ارث پدر نداشتش بیشتر بود روشن شد!
الان واقعا دوست داشت کلید ماشین رو تو صورت جونگ کوک بکوبونه از ماشین خارج بشه که دیگه صدای رومخ نازک دختر که برای مرد عشوه میومد نشنوه!
هانا صد در صد برای خودش یه قبر ۲ متری میکند داخلش خودش رو زنده به گور میکرد که دیگه قیافه نحس دختری که صندلی عقب روی پای جونگ کوک نشسته بود رو نبینه!
همیشه از این نوع دختر ها متنفر بود!
از دخترایی که اندازه وزن خودش ارایش میکردن و یا الکی برای مردا صداشون رو نازک میکردن تنفر داشت!
انگاری که با اینکارا قرار بود قله اِوِرِست رو فتح کنن!
البته بهتره بگیم هانا از دخترای پیکمی انقدری تنفر داشت که نسبت به بلک همچین تنفری نداشته.
دختر واقعا روز خوبی نداشت!
صبح که با لباس های تماما مشکی مثل یک بادیگارد سیخ وایساده بود توی راهرو و نگهبانی میداد چون اقا توی دفترش با دوست دخترش در حال لاس زدن بود!
اهه واقعا حق داشت یه فا*ک تقدیم جئون و شرایط پیش اومده بکنه!
هرچند هانا از سوراخ قفل در شاهد اتفاقای بدی که بین اون دو نفر رخ داده بود رو دید و قشنگ داشت کیف میکرد..
چی از این بهتر؟ خودش به طور زنده درحال دیدن sks بود!
بگذریم هانا هروقت چند دقیقه پیش رو به یاد میاورد میخواست از خنده زمین رو گاز بزنه!
دختر که از بس صورتش رو عمل کرده بود با عروسک فرقی نداشت داشت از در کلاب بیرون میومد اما هانا که جلوی در منتظر اون دو بود که خارج بشن از قصد پای سمت چپش رو جلوی دختر گرفت و دختر که حواسش پیش جونگ کوک بود ناگهان مثل سس مایونز پخش زمین شد و هانا جلوی دهنش رو گرفته بود که قهقهه نزنه!
البته صدای درون هانا داد میزد میگفت :

- این کارت خیلی بد بود بیشتر ادامه بده!

و هانا رو تشویق میکرد دختر رو بیشتر اذیت بکنه!
هرچند هانا سعی میکرد تو ماشین بالا نیاره چون  صدای دختر رو میشنید عnش میگرفت!
دختر میتونست ابهت هیتلر یا خودش رو قسم بده که اگه توی ماشین نَشسته بود دختر و مرد تو صندلی عقب ماشین یه راند دیگه میرفتن!
صدای اه ناله های دختر به قدری رو مخ هانا میرقصیدن که هانا دوست دلشت سمت عقب برگرده و مشتش رو تقدیم صورت دختر بکنه!
به هر حال ترجیح میداد توی مزرعه در حال تمیز کردن گاو گوسفند باشه تا اینکه تو اون ماشین باشه!

سر نوشتن این پارت جر خوردم انقدر خندیدم 🤣
شرط : ۴۵ لایک ۷۰ کامنت.

#فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #جیهوپ #شوگا #جین #نامجون #تاوان_حقیقت
دیدگاه ها (۱۱)

https://wisgoon.com/mrs_jeonقلمش عالیه پیشنهاد میکنم حتما دا...

https://wisgoon.com/nmmnaبانو فالو نشه؟

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟑𝟓جئونی که همه ازش وحش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط