فیک عشق دردناک من
فیک عشق دردناک من
part5
ویو ا/ت
اون شب فکر میکردم همه قراره خوب پیش بره چون اهوم مؤفق شد با جیمن فرار کنه
اما هفته بعد وقتی پدرم گفت به جای اهوم منو میخواد تعجب کردم. اخه اون پسر که پدرم میگفت عاشق آهوم هستش چطور میتونه با من ازدواج کنه وقتی دوسم نداره
چطوری قبول کرده باهام ازداوج کنه اخه من 16سالمه اون 27
ولی من وقتی دیدمش عاشقش شدم. و گفتم یه عشق زود گذره بوده بعد ازدواج عاشقم میشه. چون فکر میکردم ازدواج فقط لباس عروس پوشیدنه و نمیدونستم چخبره. و....
ولی من احمق همین که به خودم امدم دیدم عاشق شدم. چون تو اون هفته باهام خیلی خوب رفتار میکرد. و منم سنم کم بود و بی تجربه بودم
اما همون شب ازدواج وقتی جونگ کوک تو چشمام نگاه کرد توش نفرت دیدم و بهم گفت
به جهنمت خوش امدی. چند ماه فهمیدم که واقعا به جهنم امدم
چون جونگ کوک هروز منو تا مرز مرگ کتک میزد و من هروز میگفتم درست میشه شاید از خواهرم کینه به دل گرفت و سر من خالی میکنه ولی درست میشه اونم عاشقم میشه
ولی چون همه جا بخش شده بود دختر اقای پارک تنها پسر خاندان جئون قال گذاشته و با معشوقه خود فرار کرده
خب من درکش میکردم درست میشه. اما فقط خودمو گول میزدم که بتونم زخم های قلبم خوب کنم اما، وقتی بعد یک سال شب مس. ت برگشت بهم تج. اوز کرد فهمیدم تا حالا داشتم خودمو گول میزدم
چون بعد اون شب باز هم هروز ادامه داشت و هر وقت کارش باهام تموم میشد روی میز تخت پول میزاشت و کنار گوشم میگفت ممنونم هر. زه کوچولو
و منو با کلی درد تنها میزاشت
حتی نزاشت درسمو بخونم بغضی وقتا مثل یه خدمتکار باهام رفتار میکرد اما من بازم سکوت میکردم
اما چند ماه قبل وقتی یک سال دوماه از ازدواج مون گذشت دختری رو به عنوان دوست دخترش اورد و هرشب توی اتاق کناری من باهاش می خوابید.و صداشون ازارم میداد طوری که هرشب مجبور میشدم قرص خواب اور بخورم تا بتونم بخوابم صدا های مزخرف آ. ه و نا. له هاشون رو نشنوم به خاطر اون میگفت دیگه تمایلی به س* ک* س
با هام نداره چون بد*ن من براش دیگه تح*ریک کننده نیست اما به همین جا ختم نشد و اون دختره وینتر چند باری کار هایی میکرد که جونگ کوک فکر کنه من وینتر میزنم و مؤفق هم میشد. چون جونگ کوک منو میبرد تو اتاق و تا میخواست منو می زد به طوری که
بغضی وقتا به خاطر کتک هاش تا یک هفته بیهوش میشدم و دکتر میگفت: اگر دوباره به سرم ضربه بخوره ممکنه دچار مریضی های جبران نا پذیر بشم
زمان حال
اما اون همین دیشب باز منو به خاطر وینتر زد
چون وینتر بهش گفته بود من بهش توهین کردم و بهش اسیب رسوندم
جونگ کوک تا میتونست منو گرفت زد
چطور بود ؟ لایک و کامنت فراموش نشه و حتما نظرتون رو بگید که چطور بود و اگه دوست داشتید یه سر به پیجم بزنید 🤍
part5
ویو ا/ت
اون شب فکر میکردم همه قراره خوب پیش بره چون اهوم مؤفق شد با جیمن فرار کنه
اما هفته بعد وقتی پدرم گفت به جای اهوم منو میخواد تعجب کردم. اخه اون پسر که پدرم میگفت عاشق آهوم هستش چطور میتونه با من ازدواج کنه وقتی دوسم نداره
چطوری قبول کرده باهام ازداوج کنه اخه من 16سالمه اون 27
ولی من وقتی دیدمش عاشقش شدم. و گفتم یه عشق زود گذره بوده بعد ازدواج عاشقم میشه. چون فکر میکردم ازدواج فقط لباس عروس پوشیدنه و نمیدونستم چخبره. و....
ولی من احمق همین که به خودم امدم دیدم عاشق شدم. چون تو اون هفته باهام خیلی خوب رفتار میکرد. و منم سنم کم بود و بی تجربه بودم
اما همون شب ازدواج وقتی جونگ کوک تو چشمام نگاه کرد توش نفرت دیدم و بهم گفت
به جهنمت خوش امدی. چند ماه فهمیدم که واقعا به جهنم امدم
چون جونگ کوک هروز منو تا مرز مرگ کتک میزد و من هروز میگفتم درست میشه شاید از خواهرم کینه به دل گرفت و سر من خالی میکنه ولی درست میشه اونم عاشقم میشه
ولی چون همه جا بخش شده بود دختر اقای پارک تنها پسر خاندان جئون قال گذاشته و با معشوقه خود فرار کرده
خب من درکش میکردم درست میشه. اما فقط خودمو گول میزدم که بتونم زخم های قلبم خوب کنم اما، وقتی بعد یک سال شب مس. ت برگشت بهم تج. اوز کرد فهمیدم تا حالا داشتم خودمو گول میزدم
چون بعد اون شب باز هم هروز ادامه داشت و هر وقت کارش باهام تموم میشد روی میز تخت پول میزاشت و کنار گوشم میگفت ممنونم هر. زه کوچولو
و منو با کلی درد تنها میزاشت
حتی نزاشت درسمو بخونم بغضی وقتا مثل یه خدمتکار باهام رفتار میکرد اما من بازم سکوت میکردم
اما چند ماه قبل وقتی یک سال دوماه از ازدواج مون گذشت دختری رو به عنوان دوست دخترش اورد و هرشب توی اتاق کناری من باهاش می خوابید.و صداشون ازارم میداد طوری که هرشب مجبور میشدم قرص خواب اور بخورم تا بتونم بخوابم صدا های مزخرف آ. ه و نا. له هاشون رو نشنوم به خاطر اون میگفت دیگه تمایلی به س* ک* س
با هام نداره چون بد*ن من براش دیگه تح*ریک کننده نیست اما به همین جا ختم نشد و اون دختره وینتر چند باری کار هایی میکرد که جونگ کوک فکر کنه من وینتر میزنم و مؤفق هم میشد. چون جونگ کوک منو میبرد تو اتاق و تا میخواست منو می زد به طوری که
بغضی وقتا به خاطر کتک هاش تا یک هفته بیهوش میشدم و دکتر میگفت: اگر دوباره به سرم ضربه بخوره ممکنه دچار مریضی های جبران نا پذیر بشم
زمان حال
اما اون همین دیشب باز منو به خاطر وینتر زد
چون وینتر بهش گفته بود من بهش توهین کردم و بهش اسیب رسوندم
جونگ کوک تا میتونست منو گرفت زد
چطور بود ؟ لایک و کامنت فراموش نشه و حتما نظرتون رو بگید که چطور بود و اگه دوست داشتید یه سر به پیجم بزنید 🤍
- ۳۳۰
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط