{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب به مناسبت تولد رئو میخوام ازش یه تک پارتی بزارم.

خب به مناسبت تولد رئو میخوام ازش یه تک پارتی بزارم.
Reo:
همیشه یه گنج یکی یدونه‌ برای خودم میخواستم اما هر چیزی زود منو خسته میکرد تا اینکه چشمم به الماس هایی افتاد که زیبا تر از هر چیز قیمتی بود.
با دختری آشنا شدم به اسم ا.ت .
اون خیلی مهربون و بازیگوش و پر انرژی بود.
اون همکلاسی من بود. مدت ها هم بهش خیره میشدم خسته نمیشدم.
میتونم به جرعت بگم چشم های اون زیبا ترین چیز های دنیا اند که با هیچی عوض نمیشند.
روز ها گذشت و رابطه من با ا.ت روز به روز بهتر و نزدیکتر میشد. دیکه دوست های نزدیکی شده بودیم.
یک روز تمام جرعتم رو جمع کردم و پیش ا.ت رفتم.
من: ا.ت!
ا.ت: آه رئو... چیزی شده؟
من: میخوای امروز با هم بریم کافه؟
ا.ت: آره حتمی.
رئو: خوبه پس امروز ساعت ۵ میام دنبالت که با هم بریم.
ا.ت: باشه حتما.... و ممنون
آروم خندیدم : دقیقا برای چی تشکر میکنی؟ خب دیگه بعدا میبینمت.
دست تکون دادم و رفتم.
سر ساعت با ماشینم رفتم دنبالش.
به یه کافه ی گرون قیمت بردمش.
ا.ت: اینجا زیادی گرون نیست.
من: شاید...
چشمکی زدم: ولی نه برای من.
میتونستم خنده ی ریز ا.ت رو حس کنم.
صندلی رک بیرون کشیدم.
من: بفرمائید بانو.
ا.ت: ممنون.
رو به روی ا.ت نشستم.
من: ا.ت تو چی دوست داری؟
ا.ت: خب برای من فرقی نمیکنه.
من: بیخیال یه انتخابی بکن.
ا.ت:خب.... بستنی...بستنی شکلاتی دوست دارم.
لبخندی رو لبم نشست، آروم با بند انگشتام گونه اش رو لمس کردم
من: چقدر کم توقعی
و رفتم که خودم سفارش بدم.
کمی گذشته بود راجب چیز های مختلف حرف زده بودیم که....
دیدگاه ها (۰)

my little killerpart 2: y/n:که ناگهان دست هاش رو دور کمرم اح...

وایییی عر امشب تولد رئوعه تولدتتتت مبارک رئوووووووووووو#رئو#...

part 1 طراحی برای انتقام

سناریو مسافر ساعت شیش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط