به روزگار بگویید
به روزگار بگویید
دست از سرم بردارد
دلم از سنگینی این همه آوار
خسته است
از آتشی که هر روز
در من متولد می شود
و ابرهایی که درونم چکه می کنند
آنقدر که غرقشان می شوم
از خوابهایی که روی تنهاییم لم داده
و درونم هورا می کشند
خوش به حال آدمها
ما که آدم نیستیم!!!!!!
دست از سرم بردارد
دلم از سنگینی این همه آوار
خسته است
از آتشی که هر روز
در من متولد می شود
و ابرهایی که درونم چکه می کنند
آنقدر که غرقشان می شوم
از خوابهایی که روی تنهاییم لم داده
و درونم هورا می کشند
خوش به حال آدمها
ما که آدم نیستیم!!!!!!
- ۳۶۹
- ۲۷ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط