من یک لر هستم...گرچه مرا خوانده ای به تاریخی که وجدانت را
من یک لر هستم...گرچه مرا خوانده ای به تاریخی که وجدانت را به وجد در می آورد ولی به روی نمی آوری.! ..من یک لر هستم در نانوشته تاریخی که در دل کوه حک شده است و تو می خوانی که در ترجمه آن به افتخار بر می خیزید ولی خم به ابرو نمی آوری.! و خوانده ای هویتم را در کشف بزرگترین میراث سرزمینم که حک شده بر زرینش نقش رزم داشته و زیبایی هنر و تو گرفته ای این شکوه را پس نفست بر نیامده..! من لر هستم به سکونت بر دریایی از نفت و گاز و همه نعمت های بی شماری که مرا از آن غریبه ام..! و تو آن را حس کرده ای و اما بی التفات در کنار آن گذشتی! ..من لر هستم که در بیخ گوشم صدای پیچش مکشهای نفت است که پمپ می کند زندگی را در رگهای شریانی که کویر را آباد می کند و آبادی مرا خراب..! وتو می بینی اما لبخند بی تفاوتی ات فاصله زیادی را ایجاد کرده است..! .و من لرهستم در همه بلندیهای تاریخی که نشان من است در همه سرزمینم..! من پیش قراول روزگاری هستم که بازمانده درخشان یک امپراطوری را معرف است..من تصویر حک شده بر ورودی پارسه ام ..و دیده ای کلاه خسروانی مرا که داریوش بزرگ آن را بر سرگذاشته است..! وتصویرم که تابلوی بزم شاهانه ای است که کاخ ملل می خوانندش و تو همه اینها را دیده ای که در افتخار سکوت ،آرام رد شده ای..! و من همه را می دانم اگرچه این انصاف نباشد..!
- ۲.۳k
- ۱۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط