{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کسی کنار فکر من ، عبور می‌کند فقط

کسی کنار فکر من ، عبور می‌کند فقط
و این کتاب بسته را مرور می‌کند فقط
نمی‌تَند به ریشه‌ی همیشه‌ی نگاه من
نمی‌رود که دم به دم ظهور می‌کند فقط
خدای من ! چه می‌شود اگر دوباره زندگی ،
- هم او که راه می‌رود ، و دور می‌کند فقط -
کمی مرا ، کنار بی‌دقیقه‌ای رها کند
دقیقه‌ای که زنده را به گور می‌کند فقط
فقط منم وَ اسکله وَ این شب سیاه‌تر
که ماهی زلال را به تور می‌کند فقط
چقدر مانده تا ، به انتهای ماجرا
چقدر مانده از کسی که دور می‌کند فقط ...
دیدگاه ها (۱۲)

بی‌اعتنا به اینکه برایت دلم گرفتخندیدی و دوباره به جایت دلم ...

تا آسمان هم میرسد فریاد این بغضبغضی که گویا ریشه هایش در زمی...

سخت است وصفِ رویت امّا، می نویسموقتی شدم سیر از تماشا،... می...

از دست تو جانا گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ...

کنار سنگ سردی می نشینم که هیچ #نامی روی آن ننوشته اند؛ هیچ چ...

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

پدرم دوستی داشت که بهش می گفتند ممد سرگردانمی گفتند آن قدیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط