( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۴۸
جونگکوک: هی بچه ها یه کمی پرانرژی باشید .. درست نمیگم زوجای خوشبخت .. البته بجز جیمین و یوری
لبخند زد و گفت
جونگکوک: ترو خدا بازیگرای سال یه کمی بازیگری کنید اینجوری که باور نمیکند
هاری سری از تأسف تکون داد سپس با پرویی لب زد
هاری : همسرم راست میگه .. اصلا خودم درستش میکنم این مرد عصبی
دستی به سمته جیمین دراز کرد سپس با عشوه گفت
هاری : خدا یا به کل یادم رفته بود ...
اون سوک : چی شده هاری ؟
هاری دستی به موهایش کشید و روی کمرش گذاشت
هاری : در یک کلام ساده و شیک.. شما دوتا با هم آشنا شدین و عاشق هم شدین اینجوری نه تو توی حرفت گیر میکنی نه هم این مرد خشن
اون سوک : یه جورایی خوبه
جونگکوک زد رو شانه هاری که کمی عقب رفت سپس سری از تأسف تکون داد و ریلکس پوزخندی زد
جونگکوک: بابا اینم شد نقشه حیف که ورقه طلاق نداریم ... من یه فکربهتر دارم ... یه شب سخت و سرد روح ها خسته و قلب ها شکسته
تهیونگ آروم زمزمه کرد " حالا خرو بیار باغالی بار کن "
جونگکوک همچنان با عشق گفت
جونگکوک: تموم شده بود زندگی جیمین .. دیگه هیچ کس نبود پیشش
یوری خندید و نرم گفت
یوری : الان جالب شد
جونگکوک با پروی گفت
جونگکوک: جونگکوک تعریف کنه و کسی خوشش نیاد بگذریم .. اون شب جیمین از حامله گی یوری خبر نداشت ولی پرتش کرد بیرون
آخره حرفش را با ناامیدی الکس و ساختی گفت
یوری خجالت زده و کمی هم عصبی گفت
یوری : هی ساکت شو
جونگکوک ابرو بالا انداخت سپس با لحن خبیثانه گفت
جونگکوک: چرا خجالت کشیدی ها
یوری : ماله اون دختره بهتره
هاری : بی ادب من اسم دارم
جونگکوک با خشم ساختی دست همسرش را گرفت
جونگکوک: عه درست حرف بزن همسرم اسم داره بشمک
و ریز خندید ولی هاری اخم کرده زل زد بهش
تهیونگ سکوتش را شکست
تهیونگ: ماله هاری خانم بهتر بود جونگکوک! . بهتره بریم دیگه
هر شیش هم قدمی شدن یوری به جونگکوک خیره شد و سری از تأسف تکون داد ناگهانی جیمین اخم کرده گوشی به دست آروم گفت
جیمین : این قرمزی صورتت رو جمع کن حالمو بهت میزنه
یوری دستی به صورتش کشید و کلافه گفت
یوری ؛ جنابعالی اگه چیزی میگفت رفیق خلوچلش چرتو پرت نمیگفت
جیمین ریز سمتش نگاه کرد
جیمین : تو الان شکایت رفیق منو به من میکنی
یوری دست هایش را بیشتر دور خودش حلقه کرد و بازو های خودش را چنگ زد
یوری : آره
پارت ۴۸
جونگکوک: هی بچه ها یه کمی پرانرژی باشید .. درست نمیگم زوجای خوشبخت .. البته بجز جیمین و یوری
لبخند زد و گفت
جونگکوک: ترو خدا بازیگرای سال یه کمی بازیگری کنید اینجوری که باور نمیکند
هاری سری از تأسف تکون داد سپس با پرویی لب زد
هاری : همسرم راست میگه .. اصلا خودم درستش میکنم این مرد عصبی
دستی به سمته جیمین دراز کرد سپس با عشوه گفت
هاری : خدا یا به کل یادم رفته بود ...
اون سوک : چی شده هاری ؟
هاری دستی به موهایش کشید و روی کمرش گذاشت
هاری : در یک کلام ساده و شیک.. شما دوتا با هم آشنا شدین و عاشق هم شدین اینجوری نه تو توی حرفت گیر میکنی نه هم این مرد خشن
اون سوک : یه جورایی خوبه
جونگکوک زد رو شانه هاری که کمی عقب رفت سپس سری از تأسف تکون داد و ریلکس پوزخندی زد
جونگکوک: بابا اینم شد نقشه حیف که ورقه طلاق نداریم ... من یه فکربهتر دارم ... یه شب سخت و سرد روح ها خسته و قلب ها شکسته
تهیونگ آروم زمزمه کرد " حالا خرو بیار باغالی بار کن "
جونگکوک همچنان با عشق گفت
جونگکوک: تموم شده بود زندگی جیمین .. دیگه هیچ کس نبود پیشش
یوری خندید و نرم گفت
یوری : الان جالب شد
جونگکوک با پروی گفت
جونگکوک: جونگکوک تعریف کنه و کسی خوشش نیاد بگذریم .. اون شب جیمین از حامله گی یوری خبر نداشت ولی پرتش کرد بیرون
آخره حرفش را با ناامیدی الکس و ساختی گفت
یوری خجالت زده و کمی هم عصبی گفت
یوری : هی ساکت شو
جونگکوک ابرو بالا انداخت سپس با لحن خبیثانه گفت
جونگکوک: چرا خجالت کشیدی ها
یوری : ماله اون دختره بهتره
هاری : بی ادب من اسم دارم
جونگکوک با خشم ساختی دست همسرش را گرفت
جونگکوک: عه درست حرف بزن همسرم اسم داره بشمک
و ریز خندید ولی هاری اخم کرده زل زد بهش
تهیونگ سکوتش را شکست
تهیونگ: ماله هاری خانم بهتر بود جونگکوک! . بهتره بریم دیگه
هر شیش هم قدمی شدن یوری به جونگکوک خیره شد و سری از تأسف تکون داد ناگهانی جیمین اخم کرده گوشی به دست آروم گفت
جیمین : این قرمزی صورتت رو جمع کن حالمو بهت میزنه
یوری دستی به صورتش کشید و کلافه گفت
یوری ؛ جنابعالی اگه چیزی میگفت رفیق خلوچلش چرتو پرت نمیگفت
جیمین ریز سمتش نگاه کرد
جیمین : تو الان شکایت رفیق منو به من میکنی
یوری دست هایش را بیشتر دور خودش حلقه کرد و بازو های خودش را چنگ زد
یوری : آره
- ۱۴.۵k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط