پارت⁵
پارت⁵
که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری رو توی دستاش گرفت و با درد لب زد
ات: اخه چرا گریه میکنی؟..من خوبم نانازم
یوری: چرا همش داری دروغ میگی؟ خوب نیستی( گریه)
ات: نه نه خوبم قشنگم
ات به زور بلند شد ، جیمین و جونگکوک داشتن نگاهشون میکردن
جیمین: جونگکوک
جونگکوک: هوم؟
جیمین: نمیدونم چرا انقدر از اون دختره بدم میاد
جونگکوک: ولی من یه حسی عجیبی بهشون دارم
جیمین داد زد
جیمین: هی شما دوتا..اسمتون چیه؟
ات: مهمه؟
جیمین: اگه نبود نمیپرسیدم
ات:خب من اتم..
یوری: منم یوریم..
جیمین: مارو ارباب صدا میکنین
ات یه پوزخند زد و لب زد
ات: اگه اینکارو نکنم..میخای چیکار کنی؟
جیمین: هوم...
جیمین اتو براید استایل بغل کرد و به اتاقه شکجنه برد و یه قفس پر از موش آورد
جیمین: اگه بهمون نگی ارباب قفس رو باز میکنم
یوری وقتی جیمین اتو برد بدو بدو به سمته جیمین اومد که جونگکوک دستشو گرفت
جونگکوک: کجا میری بیب گرل؟
یوری: به من نگو بیبی گرل عوضییی..ولممم کننن میخام برم پیشه ات
جونگکوک: تو هیچ جایی نمیری بیبی گرل
ویو جیمین و ات
ات: هیچوقت ارباب صدات نمیکنم
جیمین: اوکی
جیمین در قفس رو باز کرد و موش ها بدو بدو به سمته ات رفتن و شروع کردن به گاز گرفتنش، ات به شدت ترسیده بود و ناخداگاه یه جیغ بلند کشید که یوری بدو بدو به سمته اتاق شکنجه رفت و خواست به ات کمک کنه که جونگکوک گرفتش
یوری: ولمممم کننن باید نجاتش بدم( بغض و داد)
جونگکوک: سر من داد نزنننن ( عربدع)
ات: باشه..باشع هرکاری بگی انجام میدم
جیمین: حالا شد
جیمین تو یه حرکت موش هارو از ات جدا کرد
جیمین: از این به بعد خدمتکار اینجایی..حق نداری روی حرف من حرف بزنی...حق نداری با کسی دعوا کنی..و.. باید ارباب صدام بزنی
ات: اوکی..و..ولی یوری چی؟
جونگکوک: معلومه اون توی عمارت من میمونه
ات و یوری: چیییییییییییی؟؟؟؟؟
جونگکوک: درست شنیدید..
ات: نهههههه
یوری: نمیشهههه
ات و یوری محکم دسته همو گرفتن جونگکوک و جیمین کلافه شدن به سمتشون رفتن و از هم جداشون کردن، یوری داشت گریه میکرد و جونگکوک به زور داشت از عمارت جیمین میاوردش بیرون
ات: ازتتت متنفرممممممممممممممم ( بغض)
جیمین: با اربابت درست حرف بزن
جیمین: اجوما( داد)
اجوما: بله؟
جیمین:اینو ببر پیشه بقیه و هم عمارتو بهش نشون بده
اجوما: چشم ارباب
اجوما اتو برد که یهو....
خماریییییییی 😝
چطور بود؟😁
که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری رو توی دستاش گرفت و با درد لب زد
ات: اخه چرا گریه میکنی؟..من خوبم نانازم
یوری: چرا همش داری دروغ میگی؟ خوب نیستی( گریه)
ات: نه نه خوبم قشنگم
ات به زور بلند شد ، جیمین و جونگکوک داشتن نگاهشون میکردن
جیمین: جونگکوک
جونگکوک: هوم؟
جیمین: نمیدونم چرا انقدر از اون دختره بدم میاد
جونگکوک: ولی من یه حسی عجیبی بهشون دارم
جیمین داد زد
جیمین: هی شما دوتا..اسمتون چیه؟
ات: مهمه؟
جیمین: اگه نبود نمیپرسیدم
ات:خب من اتم..
یوری: منم یوریم..
جیمین: مارو ارباب صدا میکنین
ات یه پوزخند زد و لب زد
ات: اگه اینکارو نکنم..میخای چیکار کنی؟
جیمین: هوم...
جیمین اتو براید استایل بغل کرد و به اتاقه شکجنه برد و یه قفس پر از موش آورد
جیمین: اگه بهمون نگی ارباب قفس رو باز میکنم
یوری وقتی جیمین اتو برد بدو بدو به سمته جیمین اومد که جونگکوک دستشو گرفت
جونگکوک: کجا میری بیب گرل؟
یوری: به من نگو بیبی گرل عوضییی..ولممم کننن میخام برم پیشه ات
جونگکوک: تو هیچ جایی نمیری بیبی گرل
ویو جیمین و ات
ات: هیچوقت ارباب صدات نمیکنم
جیمین: اوکی
جیمین در قفس رو باز کرد و موش ها بدو بدو به سمته ات رفتن و شروع کردن به گاز گرفتنش، ات به شدت ترسیده بود و ناخداگاه یه جیغ بلند کشید که یوری بدو بدو به سمته اتاق شکنجه رفت و خواست به ات کمک کنه که جونگکوک گرفتش
یوری: ولمممم کننن باید نجاتش بدم( بغض و داد)
جونگکوک: سر من داد نزنننن ( عربدع)
ات: باشه..باشع هرکاری بگی انجام میدم
جیمین: حالا شد
جیمین تو یه حرکت موش هارو از ات جدا کرد
جیمین: از این به بعد خدمتکار اینجایی..حق نداری روی حرف من حرف بزنی...حق نداری با کسی دعوا کنی..و.. باید ارباب صدام بزنی
ات: اوکی..و..ولی یوری چی؟
جونگکوک: معلومه اون توی عمارت من میمونه
ات و یوری: چیییییییییییی؟؟؟؟؟
جونگکوک: درست شنیدید..
ات: نهههههه
یوری: نمیشهههه
ات و یوری محکم دسته همو گرفتن جونگکوک و جیمین کلافه شدن به سمتشون رفتن و از هم جداشون کردن، یوری داشت گریه میکرد و جونگکوک به زور داشت از عمارت جیمین میاوردش بیرون
ات: ازتتت متنفرممممممممممممممم ( بغض)
جیمین: با اربابت درست حرف بزن
جیمین: اجوما( داد)
اجوما: بله؟
جیمین:اینو ببر پیشه بقیه و هم عمارتو بهش نشون بده
اجوما: چشم ارباب
اجوما اتو برد که یهو....
خماریییییییی 😝
چطور بود؟😁
- ۲۳۰
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط