{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم و مشق فردای تنهایی را

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم و مشق فردای تنهایی را در دفتر تنهایی هایم می نوشتم . هر سحرگاه دفتر تنهایی هایم خیس خیس بود خیسی دفترم به خاطر اشکهایی بودکه از روی تنهایی ریخته بودم .هر شب مشق تنهایی را با نام خدا اغاز می کردم و با سکوت پر درد به پایان می رساندم.....

همدم من چراغ بود وقلم دفتری کهنه بودیه دنیا غم . همزبان من تنهایی بود و سکوت فقط سکوت. مشق هر شبم را تنهایی می خواند و به من نمره ای کمتر از صفر می داد ومرا نا امیدتر از گذشته می کرد
دیدگاه ها (۱)

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم و مشق فردای تنهایی را در...

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتمو مشق فردای تنهایی را در د...

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتمو مشق فردای تنهایی را در د...

دیشب قلم سرد زندگیم را داشتمو مشق فردای تنهایی را در دفتر تن...

من هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی! دفتری پر از بر...

من هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی! دفتری پر از بر...

♥داستان کوتاه♥من هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی! ...

من هستم و تنهایی ، تنهایی هست و یک دفتر خالی! دفتری پر از بر...

فریاد استخوان هایم نشسته است در چشمهای به هرز رفته ام، اما ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط