بیشتر آدمها دردهای کهنه ای دارند که با آنها خو گرفته اند

بیشتر آدمها دردهای کهنه ای دارند که با آنها خو گرفته اند …
یعنی آنقدر جنگیده اند و حریفش نشدند که دیگر با آن درد کنار آمدند…
مثلا یک نفر با سردردش …
یکی با پادردش …
و یکی با قلب دردش…
اصلا انگار با آن درد هم خانه شده اند، هر شب با درد میخوابند و هر صبح بیدار میشوند ولی آنقدر حضورش برایشان عادی شده که دیگر به روی خودشان نمی آورند!
شاید عجیب باشد اما همیشه هم درد کهنه ی آدم جسمی نیست گاهی هم دردهای روحش کهنه می شوند
دردهایی دارد مثل رفتن…
مثل نبودن …
مثل ندیدن …
و آنقدر با خاطرات کسی زندگی می کند
آنقدر با جای خالی کسی سر می کند
آنقدر دلش حضور یک نفر را میخواهد و کنارش ندارد …
که دردهای روحش کهنه می شوند …!
که با دردهای روحش کنار می آید …!
دیدگاه ها (۴)

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

🖤 پارت ۶ | «جلسه‌ای که نباید اتفاق می‌افتاد»ماشین در سکوت شب...

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

اخرین بازمانده

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟕 🌷🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «می‌خواستم اینجا اول...

اسم فیک: زندگی رنگی ما رنگ‌هایِ بی‌صدا (Silent Colors) (۵ پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط