{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۳

پارت ۲۳
از جونگکوک فاصله گرفتم.
نه چون ازش متنفر بودم.
چون نمی‌دونستم چطور باید با حقیقت کنار بیام.
سه روز با او حرف نزدم.
تا اینکه شب سوم در اتاقم را زد.
_یونا.
جواب ندادم.
_اگه می‌خوای برم، میرم.
چشم‌هایم پر شد.
_نرو.
در باز شد.
جونگکوک وارد شد.
_ولی نمی‌تونم فراموش کنم.
_لازم نیست فراموش کنی.
کنارم نشست.
_فقط اجازه بده بقیه‌ی عمرم رو صرف جبرانش کنم.
سرم رو روی شانه‌اش گذاشتم.
_قول بده دیگه هیچ‌چیز رو ازم پنهان نکنی.
_قول میدم.
دیدگاه ها (۰)

╭─── ⋆。°✩°。⋆ ───╮ ♡ پاتریک راست میگه... ♡☆゜・。。・゜゜・。。・゜★₊˚⊹♡ ...

سناریو جونگکوک

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.22 (روایت از زبان ا.ت)...

پارت ۴۵سال‌ها بعد، دوباره به همان کلاب بلک رز برگشتیم.همان د...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

برده عمارت جئون

🖤 پارت پنجم | آخرین ردپالانا هنوز به جونگکوک خیره شده بود.— ...

مهمونی پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط