پارت ۲۲
پارت ۲۲
جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.
سالها قبل، پدر من رهبر یک خاندان خونآشامی بود.
او میخواست بین خونآشامها و انسانها صلح ایجاد کند.
اما گروهی از مافیا با این کار مخالف بودند.
جونگکوک هم در آن زمان سرباز همان گروه بود.
_پس تو...
_من پدرت رو تحویل دشمن دادم.
چشمهایم پر از اشک شد.
_چرا؟
_چون فکر میکردم اون باعث مرگ خانوادهام شده.
_و بعد؟
_بعد فهمیدم اشتباه کردم.
نگاهش پایین افتاد.
_اما دیگه دیر شده بود.
جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.
سالها قبل، پدر من رهبر یک خاندان خونآشامی بود.
او میخواست بین خونآشامها و انسانها صلح ایجاد کند.
اما گروهی از مافیا با این کار مخالف بودند.
جونگکوک هم در آن زمان سرباز همان گروه بود.
_پس تو...
_من پدرت رو تحویل دشمن دادم.
چشمهایم پر از اشک شد.
_چرا؟
_چون فکر میکردم اون باعث مرگ خانوادهام شده.
_و بعد؟
_بعد فهمیدم اشتباه کردم.
نگاهش پایین افتاد.
_اما دیگه دیر شده بود.
- ۷۰
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط