{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۲

پارت ۲۲
جونگکوک همه چیز را تعریف کرد.
سال‌ها قبل، پدر من رهبر یک خاندان خون‌آشامی بود.
او می‌خواست بین خون‌آشام‌ها و انسان‌ها صلح ایجاد کند.
اما گروهی از مافیا با این کار مخالف بودند.
جونگکوک هم در آن زمان سرباز همان گروه بود.
_پس تو...
_من پدرت رو تحویل دشمن دادم.
چشم‌هایم پر از اشک شد.
_چرا؟
_چون فکر می‌کردم اون باعث مرگ خانواده‌ام شده.
_و بعد؟
_بعد فهمیدم اشتباه کردم.
نگاهش پایین افتاد.
_اما دیگه دیر شده بود.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

پارت ۲۳از جونگکوک فاصله گرفتم.نه چون ازش متنفر بودم.چون نمی‌...

پارت ۱۹حمله دوباره شروع شده بود.این بار هدف فقط خانه نبود.هد...

پارت ۲۰تمام شب دنبالش گشتم.بالاخره روی پشت‌بام پیداش کردم._ج...

پارت ۱۶بعد از رفتن تهیونگ، با عصبانیت برگشتم سمت جونگکوک._پد...

پارت ۱۴وقتی به سئول برگشتیم، فضای خانه کاملاً تغییر کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط