{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خودم بودم؛ نفهمیدم که تنهاتر شدم

در خودم بودم؛ نفهمیدم که تنهاتر شدم
گریه کردم.. فکر کردی زیر باران تر شدم!
عابری بیمار در پس کوچه های شهرتان
آنقدر از عشق گفتم تا که نام آور شدم
سهم شاعر بودنم یک دفتر و یک پیپ بود
هم نوشتم.. هم کشیدم.. تا که خاکستر شدم
کار من هرشب شده بی خوابی و این شعرها
بی قرارِ خوابم و محتاج خواب آور شدم
باز باران آمد و دلتنگی ام را گریه شست
باز باران آمد و من زیر باران تر شدم...
دیدگاه ها (۱۲)

به دیدارم نمیآیی چرا؟ دلتنگ دیدارم همین بود اینکه می گفتی و...

نشد یک لحظه از یادت جدا دل؛زهی دل، آفرین دل، مرحبا دل!ز دستش...

تو اگر مرا نخواهی، به کجا روم پریشان؟به چه سوتوراببینم،که‌شد...

بر هر در بسته ای کلیدی ای عشق!بر هر دل ناامید ؛ امیدی ای عشق...

p.3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط