{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتی (یونگی)

یکی‌ رو‌ روی‌‌ تاب‌ دیدم‌‌ ‌که‌ سرش‌ پایین‌ بود‌ و‌ چشماش‌ بسته‌.
با‌ فکر‌ اینکه ‌اینکه‌ نکنه حالش‌ بد‌شده‌ باشه به سمتش‌ رفتم‌ و‌ کمی‌‌ تکونش‌ دادم‌
+آقا،آقا‌‌حالتون‌ خوبه میخواید‌ زنگ‌ بزنم‌ اوژانس‌ آقا
(یونگی)_نه‌ لازم‌ نیست‌‌ فقط یکم‌ از همه چی خستم
+بی‌‌خانمانی‌ چیزی‌‌ هستی؟
با‌ یکم‌ صدای‌ بلند‌‌ جواب‌ داد‌
_معلومه که نه‌،من‌ من....
+تو‌ چی؟
_هیچی
+یکم‌.. درمونده‌ به نظر‌ میای
_من؟
+اهوم
_خب‌.. زندگی خیلی به میلم‌ نمی‌گذره
+برای‌ آدمیزادها اینطوریه،یعنی‌ اگه اینطوری‌‌ نباشه عجیبه‌
_ولی‌ این‌ دیگه زیادیه‌،انگار‌ استوخونام‌ پکیده‌ شدن‌‌ مثل‌‌ روحم
+اشتباه نکن‌ این‌ استخونت‌ نیست‌‌ که داره نابود‌ میشه این..یه‌ جورایی میشه گفت،مغزته‌ که داره روحتم‌ داغون‌ می‌کنه
_درمانی‌ هم داره؟
+امم...انگیزه‌ آره خودشه‌ امید‌ و‌ انگیزه‌ البته از‌ جنس‌ اصلی‌ وگرنه به قول‌ خودت‌ استخوناتم‌ نابود‌ میکنه
_..
+خب..دیگه دیره‌ به امید‌ دیدار دوباره(لبخند)

&(علامت‌ شخص‌ سوم)

ات‌ به سمت‌ خونه‌ رفت او‌ن شب با‌ ندونستن‌ اینکه‌ حرفاش‌ چه‌ تاثیری روی‌‌ یونگی‌ گذاشته‌ به خواب‌ عمیقی فرو‌ رفت‌و
یونگی‌ که داشت‌‌ به رفتن‌ آت‌ نگاه‌ میکرد‌ فکرد‌ که‌ این‌ دنیا ممکنه اون‌ قدرا‌هم‌ بد‌ نباشه و‌ در‌ واقع آت‌ باعث‌ وجود‌
حریری‌ از‌ جنس‌ محبت‌ روی‌‌ قلب‌ سنگی‌‌ یونگی‌ شد //

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی (یونگی)

چندپارتی (یونگی)یونگی:۲۰آت:۱۹آتعرق داشت از پیشونیم به سمت پا...

وای🌚

the king of my heart 💜پارت۶ ویو یونگی:دیشب تا صبح خابم نبرد ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁵ یونگی : باشه عزی...

the king of my heart 💜پارت ۵یونگی. سلام پدربزرگبزرگ خان. سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط