{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی میرین خونه مادرش ولی...

وقتی میرین خونه مادرش ولی...

خندیدم. بلند و مستانه ‌ ، هانا سمتم اومد و دستش ‌و زیر بازوم انداخت. با استرس واضحی لب زد
_ ک کوک بفهمه مست کردی میکشتمون
میدونستم . اینکه سر این چیزا حساسه ،گوشیم زنگ خورد . گیج نگاهی به اطراف کردم . زنگ گوشی تو گوشم اکو میشد .
_جونگکوکه!
با ترس برگشتم کوک دم در بار گوشی دم گوشش بود و با عصبانیت بهم خیره شده بود . سمتم اومد که هانا پرید وسطمون
_ کوک الان تو اعصا..
_خفهه
بازوم و گرفت. و محکم فشار داد . از بار زدیم بیرون تلو تلو خوران سمت مردی رفتم . که کوک کمرم و گرفت .
_داری تنبیهت.و سخت تر میکنی!!
لبخند احمقانه ای زدم . دستم و کشید و سوار ماشین کرد . با سرعت حرکت کرد . گوشیش زنگ خورد .
_جانم مامان؟!
_ نه
_مامان اصرار نکن کار داریم .
_پوفف باشه خداحافظ
برگشت سمتم . چشماش گشاد شد. مگه وضعم چطور بود؟!
_ مامان چی گفت؟! (نکته میرا مامان جونگ کوک رو مامان خطاب میکنه)
دستی تو موهاش کشید و لب زد
_رفتیم خونه سریع حاضرشو بریم خونه مامان . آهانی کفتم نگاهی به لباسم کردم .
_مگه لباسم چشه که لباسم و عوض کنم
چپ چپ نگام کرد.
دیدگاه ها (۱)

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

پارت ۳۷

وقتی دوست صمیمی هستین ولی اون دوست دختره داره ولی یه روز .‌....

P.3 | وقتی یهو....(کوک ماشین رو جلوی خونه‌ی مامانش پارک کرد ...

وقتی بچه دارین ولی ....همون جور که غذا درست میکردم گوشم پیش ...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_61از روی تخت پریدم ..درو باز...

وقتی میرین ایران ولی تحر.یک میشه مشتی به بازوش زدم و آهنگ بع...

پارت اخر فردا ساعت۱۲:۳۰ویو تهیونگ:از خواب بیدار شدم و دیدم ج...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط