{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی میاد خواستگاریت ...

وقتی میاد خواستگاریت ...

بلند شدم و جلوی آینه خودم و درست کردم و رو بهش گفتم
_پاشو بریم دیگه
بلند شد کتش رو مرتب کرد و رو بهم با چشمک گفت
_بریم دارلینگ
پوفی کشیدم از اتاق خارج شدیم مشتاق نگامون میکردن . نیم نگاهی به کوک انداختم خمیازه ای کشید .
_م من ..جوابم ..اومم
_م .منف.مثبته!
صدای خوشحالیشون بالا رفت . لبخندی زدم که کوک دستمو گرفت و زیرلب غرید
_حالیت میکنم جوجه فوکولی
رو مبل نشستیم . مادر کوک با خوشحالی حلقه ای دستم کرد با دیدن حلقه فکم افتاد الماسسس؟! بزارین برم کلش و ماچ کنم . نیم نگاهی به کوک کردم
_ قشنگه ، مرسی .
لبخندی زد و شیطون گفت
_مبارکت خانومم . حلقه اصلیت مونده
چشمام گرد شد . حلقه اصلی؟! پس این چیه؟! فرعی ؟!
_یعنی چی؟!
برگشت سمتم و با حوصله گفت
_ نگاه این حلقه نشونه یعنی تو مال منی . حلقه اصلی روز عروسیه
آهان گفتم که مامان لب زد
_چی میگین شیطونا؟!
شونه ای بالا انداختم
_راجب حلقه حرف میزدیم .
سری تکون داد . به بحث مزخرف آب و هوا ادامه دادن که کوک یهویی لب زد
_ما خونمون رو آماده کردیم .
بابا با لبخندی که سعی داشت به اخم تبدیل نشه لب زد
_عه . چه خوب . مگه از قبلش همو میشناختین؟!
کوک بی اهمیت سری تکون داد که استرسی به بابا خیره شدم .
_آهان!
گوشیم رو برداشتم و به کوک پیامک دادم "خیلی خری!"
همانطور که شیرینیش رو می‌خورد تایپ کرد "چرا اونوقت؟!"
"آخه چرا به بابام گفتی از قبلش دوست بودیم؟ کلمو میکنه!"
اخمی کرد و تایپ کرد " کسی جرعت نداره دست روت بلند کنه . "
"اگه دست بلند کنه چی؟!"
"گردنشو خورد میکنم عسلم "
ذوق زده گوشی رو کنار گذاشتم و بهش خیره شدم . جذاببببب
بابا سمتم اومد و کنارم نشست .
رنگم پرید ،انگار کوک فهمید که اخمی کرد . بابا خم شد و دم گوشم گفت
_رفتن برات دارم !
آب دهنم و قورت دادم دستم میلرزید
بابا تاحالا دست روم بلند نکرده بود ولی خوردم کرده بود . اونم خییلی
_حالت خوبه خوشگلم؟!
سمت کوک برگشتم نگاه خیره بقیه حس کردم سرمو پایین انداختم و با گونه ی قرمز گفتم
_ب بله!
بلند شدم و سمت سرویس رفتم آبی به صورتم زدم . صدای مامان اومد
_دخترم؟! گوشیت زنگ میخوره !
سمتشون رفتم گوشیم رو از دست کوک گرفتم با دیدن اسم رو صفحه حالم بد شد . خدای من
_کیه دخترم؟!
_حالت خوبه عروس گلم؟!
_بابایی؟! دختر بابا خوبی؟!
_میرا عزیزم؟! میراا!!
با صدای کوک به خودم اومدم گوشیم رو از دستم کشید با دیدن صفحه فکش قفل شد . پسرعموم بود .
"شنیدم میخوای باهاش ازدواج کنی خوشبخت شین ولی مواظب شوهرت باش میرا "
کوک بهش زنگ زد و سمت حیاط رفت رو به بقیه گفتم
_ببخشید. الان میایم!
سمت حیاط دویدم
_خفه شو . گ.وه میخوری به زن من زنگ میزنی بیشر.ف !
_هه تو . ؟! می‌بینیم بای!
گوشیم رو به دیوار کوبوند و سمتم اومد
_مگه نگفتمم بلاکش کن؟!!!
ترسیده گفتم
_کردم به خدا با یه شماره دیگه زنگ زد!
دستی تو موهاش کشید .
_حالش میکنم !!
....
دیدگاه ها (۳)

منننننننن

دوست دارم؟! هه!

.

وقتی دعوا گرفتین ولی...درخواستی دوستم. تلوزیون خاموش شد برگش...

وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری.بی اهمیت سمت در رفت . سمت...

وقتی بچه هاتون ...کوک ماشین رو پارک کرد و سمتمون اومد . دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط