{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر آدمیزاد

پسرِ آدمیزاد
پارت. ۵۲
ویو ا.ت

ا.ت: خب پس جونگ کوک تو مشکلی نداری؟
کوک: نه اوکیه..
همه: عالیه..
.
.
.(یک هفته بعد)
ساعت ۱۲ و ۳۰ دقیقه(شب)
ویو نویسنده

جونگ کوک تنها تو جنگل ترس قدم میزد(اسم جنگل ترسِ)
یکدفعه دستی رو شونه اش حس کرد..
کوک: هعیییی

کای سو: هی منم
کوک: اها..
کای سو: چخبر؟
کوک: خبری نیس.

کای سو: میترسی؟
کوک: نه..
کای سو: چرا دروغ میگی؟
عرق سرد از پیشونی جونگ کوک ریخت.

کوک: چرا باید بگم؟
کای سو: اینجا جنگل ترسه..باید بترسی
کوک: ولی من نمیترسم
کای سو: که نمیترسی

جلوی پسرک وایساد.
کوک: میخوای چیکار کنی.
کای سو: بهت نشون میدم.
کوک: چیو

ولی کای سو هیچی نگفت.
ولی کم کم تبدیل به هیولای وحشتناکی شد.
هیولایی سیاهو نفرت انگیز..
جونگ کوک از عظمت هیولا افتاد..

کوک: وای..خدای من..
هیولا با صدای بم گفت..
_: وقته مرگته..

جونگهی: به همین خیال باش
یکدفعه از چهار طرف جونگهی، جیمین، لیا، و ا.ت
هیولا تعجب کرد(همون کای سو)
هیولا: چی؟

جیمین با سرعت مثل جت جونگ کوک رو کشید کنار.
ا.ت: قراره تقاص همه کار هاتو پس بدی.
لیا دایره کروی شکلی بالای سرِ هیولا درست کرد.

جیمین هم رعد و برق رو به اون دایره سیاه رنگ اضافه کرد.
ا.ت قدرت اون دایره رو زیاد کرد.
کنترل دایره رو به دست گرفت.
ا.ت: اصلا نگران نباش..حتما خیلی درد داره.

دایره رو رو سر هیولا زد.
عربدش در اومد.
هیولا: یاااااااااااااااااااا

جونگهی وقت رو تلف نکرد.
به سمت هیولا دویید.
شروع کرد بهش مشت زدن.
نمیخواست با قدرت بکشه..میخواست فقط بزنه.

جونگهی: این برای مامان..این برای بابا..این برای عشق گذشته منو ا.ت و جیمین.. این برای لیا..این برای اینکه تهیونگ رو ازم دور کردی..این برای اینکه تهیونگ رو کشتی و اینم برای جونگ کوکککک

آخرین مشتش انقدر محکم بود که سر اون هیولای زشت..ترکید.
خون پرید رو صورت همشون.
کوک: چرا اینطوری کرد.
ا.ت: حقش بود.

لیا رفت پیش جونگهی که حالا بغض بدی کرده بود.
ل*بش رو بوسید.
لیا: تموم شد.

کوک: ا.ت
ا.ت: هومم
کوک: حالم خوب نیس.
ا.ت: چیزی نیس به خاطر این صحنه هستش.

جیمین اشکش رو پاک کرد و گفت..
_دیگه بریم..
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پسرِ آدمیزادپارت. ۵۳هفت ماه بعد..ویو ا.تلب ساحل رو یه روفرشی...

بچه ها فیک پسرِ آدمیزاد تموم شد.😭😭واییی من چرا بغض کردم؟بچه ...

نباتای کیوت من لطف این عشقولی مهربونم که تازه میخواد فیکش رو...

خب میدونید من برای چی شما رو نبات یا آبنبات خطاب میکنم؟چون ک...

"سرنوشت "p,48...هیون : بسه دیگهه ( داد ) تا کی میخای بخاطر ا...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط