مرا دیوانه کن با ناز چشمت

مرا دیوانه کن با ناز چشمت
که دلتنگم برای ساز چشمت
چه سازم من زجای خالی تو
کبوتر رفته با پرواز چشمت
پر از حسرت شد آخر روزگارم
مرا جان بخش با اعجاز چشمت
چه کردی با دل غمدیده ی من
کسی را پی نبرد از راز چشمت
دیدگاه ها (۱۲)

آغاز شکفتن بود ، دنیا همه دیدن داشتچون کودک نابالغ دل شوق ...

به تعجب ننگر زردے این سیمایمعجب آن است ڪه تو باشے و...

وقتی که شب بساط غزل رو به راه شدبغضم شکست و عاشقی ام را گواه...

گــرچــه مــجــنــونــم و صــحــرای جــنــون جــای مــنــســ...

دستم بگیر نازم بکش که عاشقم و دل شکسته ام از خود مران مرا که...

دو قدم مانده که #پاییز به یغما بروداین همه رنگ ِ قشنگ از کف ...

چندین ساله تواین باغ قدم می زنم امروز به یاد دوستان ویسگون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط