تا به حال شده در یک ایستگاهِ شلوغِ اتوبوس ایستاده باشی

تا به حال شده در یک ایستگاهِ شلوغِ اتوبوس ایستاده باشی
توی ضل آفتاب با گلویی خشک و بی حوصله و اخم کرده
بعد اتوبوس بیاید و درست جلویِ پاهای تو بایستد
آنقدر ذوق کنی که حتی نپرسی مقصدش کجاست
بعد هم دو ایستگاه بالاتر عصبی و متنفر از هر چه اتوبوس است
پیاده شوی و صبر کنی که بعدی بیاید و تو را به مقصدت برساند
شده که بعدی هم برسد و تمام آدم های منتظر
چهارتا پا درآورند و بریزند سرش و تو جا بمانی
شده آیا عشق به همین اتوبوس می ماند
دلش برای خستگی و تنهایی ات می سوزد انتخابت می کند
و تو هنوز به هیچ جایِ مشخصی نرسیده
می خواهی که پیاده شوی گاهی هیچ مقصدی در کار نیست
جز همانی که تو را از شَرِ آفتاب و تشنگی و خستگی راحت کرد
اصلا اگر به هوایِ رسیدن به جای مشخصی هم سوار شدی
و اتفاقی خوابت برد و رفتی تا آخر خط چه؟!
همان جایی که تمام آدم ها پیاده می شوند
و تو می مانی با تنهایی و سرگردانی اش چه کنی
و کسی هم از آن جلو فریاد می زند که آخر خط است
آن وقت چه عشق همین نجات یافتن است
همین اتوبوسی که از رویِ شانس جلوی پاهای تو نگه داشت
و تو به او اعتماد کردی.

#شیما_سبحانی
دیدگاه ها (۳۳)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

چطؤر مثل ؤؤنیؤنگ زیبآ بآشیم🐰🎀ᩘຼꨶ᮫ِ𖧵ֹֺֽ໋໋݊         ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ׅ...

شخصیت های ات آن تایتان به عنوان برادر

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

پارت ۲: سکوتِ پر از حرفنورِ ضعیف و خاکستریِ بعد از رعدوبرق، ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

007-پنهان در مه - پارت ۷۷

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط