{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست می لرزید وپیشانی کمی تبدار#بود

دست می لرزید وپیشانی کمی تبدار#بود
روبرویم قاب چشمان تو بر دیوار #بود

بی تفاوت گریه ها بردرد مرهم می کشید
هرنفس می مرد واین روشن ترین انکار#بود

پرسه درپس مانده های بی تحمل می زدم
جای پای خاطراتت برسرم آوار #بود

هی ورق می زد نگاهم برگهای روزگار
کاش این تقویم ها خالی ز هر اخبار #بود

گاه اشک و گاه لبخند وهرازگاهی سکوت
سرنوشت تلخ من لبریزاز این تکرار #بود

"آمدی جانم به قربانت" ولی یک روز هم
رفتی و گفتی که این رفتن فقط اجبار #بود

زندگی! بازیچه ام کردی؛ شدم بازیگرت
صحنه های خالی ازاحساسِ ِمن؛ بسیار#بود
دیدگاه ها (۳)

دست می لرزید وپیشانی کمی تبداربودروبرویم قاب چشمان تو بر د...

دست می لرزید وپیشانی کمی تبداربودروبرویم قاب چشمان تو بر د...

#عکس نوشتهدست می لرزید وپیشانی کمی تبداربودروبرویم قاب چشما...

دست می لرزید وپیشانی کمی تبداربودروبرویم قاب چشمان تو بر د...

دست می لرزید وپیشانی کمی تبداربودروبرویم قاب چشمان تو بر د...

دست می لرزید وپیشانی کمی تبداربودروبرویم قاب چشمان تو بر د...

دست مے لرزید وپیشانے ڪمے تبداربودروبرویم قاب چشمان تو بر د...

یک ابزار کوچک برای موقعیت‌های ضروری! 🔦🚗چراغ قوه چند منظوره N...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط