{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من...همون که روزی بود

من...همون که روزی بود
راضی بود اونقدی که روزی بود بسش بود
دنیا توی دستش بود
زیر پاش لغزش شد
دنیاش بی ارزش شد
طرد شد،سرد شد توی مشکل غرق شد
شدش یه مرد مرده بین زنده ها...
همیشه تک و تنها دور از اجتماع
دیدگاه ها (۱)

دید پنهان انفجار اشکار

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³پانزده سال بعد...رینا ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p۳۸دو جفت چشم سرخ...بعد سه جفت...بعد یکی ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹یک سال و نیم بعد______...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے⁵صدای بس...

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

سایه ای در راهرو های نقره ای

رمان تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط