خواستم دوست داشتنت را پنهان کنم،

خواستم دوست داشتنت را پنهان کنم،
چشمانم بی قراری کردند.
گفتم از عشقت دم نزنم و سکوت کنم،
تپش های قلبم فریادت زدند.
آمدم بی اعتنا جلوه کنم،
رنگ رخساره رسوایم کرد.
بگو من چه کنم
که همه چیز دست به هم داده
تا تو آشکار ترین راز نهانم باشی ...
#ندا_زندیان
دیدگاه ها (۱)

فاصله یک لبخند تا جنون

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

Part "66"☆ویو تهیونگ☆صبح زود، قبل از اینکه خورشید کاملاً بال...

خواستم دوست داشتنت را پنهان کنم، چشمانم بی قراری کردند.گفتم ...

خواستم دوست داشتنت را پنهان کنمچشمانم بی قراری کردندگفتم از ...

من عشقم را پنهان نمی کنم چون شنیده ام عشق با ترس شروع و با گ...

من عشقم را پنهان نمی کنم چون شنیده ام عشق با ترس شروع و با گ...

***بسم الله الذی لا اله الا هو***خسته شدم...مي شنوي پدر؟!!خس...

درست مثل جرقه‌ای تو دلِ شب، تو وارد زندگیم شدی. قبل از تو، ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط