{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدار سرنوشت

☆دیدار سرنوشت☆
part: 4

ویو کاترین*
چشمام رو آروم باز کردم، سرم یکم درد میکرد. با حالت گیج به اطرافم نگاه کردم. انگار روی یک مبل توی دفتر کاری بودم، ولی اینجا دفتر من نبود. سعی کردم بشینم که یهو یکی از پشت سرم گفت:

ویو ته*
پشت میزم نشسته بودم و مشغول کار با لپ تاپم بودم که دیدم کاترین داره بیدار میشه. بدون اینکه بهش نگاه کنم با لحن سردی گفتم:
ته: بالاخره بیدار شدی، خانم لی.

کاترین با شنیدن صدا سریع برگشت، ترسیده بود اما متوجه شد که منم. با تعجب و کمی ترس گفت:
ک: آقای کیم.. من.. اینجا چیکار میکنم.. چه اتفاقی افتاد...
ته: بلند شدم و رفتم سمتش. بالای سرش ایستادم و دستام رو تو جیب شلوارم کردم به چشمای زیباش که با تعجب و ترس به من نگاه میکرد خیره شدم. با خونسردی بهش گفتم:
ته: متاسفم که انقدر یهویی شد ولی من قصد دارم باهات ازدواج کنم.
ک: بله؟ (داد، سردرگمی)
ته: من یه حرف رو دوبار تکرار نمیکنم.(سرد، کمی عصبانی)
ک: آخه برا چی؟ ازدواج با من اونم انقدر یهویی؟ ما فقط یه همکاریم! کلا یه روز همو دیدیم!
ته: درسته ما همکاریم و این یه ازدواج کاری هست که فقط قراره تظاهر کنیم عاشق همیم.
ک: من نمی فهمم... (آروم، سردرگم)
ته: آهی کشیدم و نزدیکش شدم، به چشماش زل زدم. کاترین کمی خودش رو عقب کشید. سرد و آروم بهش گفتم......



_________________________________☆

اینم از این پارت 🙂 ممنونم بابت حمایتاتون💖
پارت ۵ رو بزارم؟
دیدگاه ها (۵)

باح باح 🙂‍↕️🤌

کیوتعلیییی😭

☆دیدار سرنوشت☆*ویو کاترین*نمی فهمم چرا انقدر سرد برخورد کرد....

☆دیدار سرنوشت☆ part 2رسیدم ف...

☆دیدار سرنوشت☆part : 6ویو کاترین" با این حرفش خشکم زد. چند ث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط