پیرمرد بود:
پیرمرد بود:
اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،
گفت: لطفا یه ترازو بیارید
علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد
ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.
دوکیلو ونیم بود. پیرمرد سه بار داد زد:خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت!
بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دوکیلو و نیم بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم
چشای همه پر اشک بود
★★★★★★★★★★★★★★★★★★
شهداشرمنده ایم ازبی حرمتی به خون شما
★★★★★★★★★★★★★★★★★★
اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،
گفت: لطفا یه ترازو بیارید
علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد
ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.
دوکیلو ونیم بود. پیرمرد سه بار داد زد:خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت!
بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دوکیلو و نیم بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم
چشای همه پر اشک بود
★★★★★★★★★★★★★★★★★★
شهداشرمنده ایم ازبی حرمتی به خون شما
★★★★★★★★★★★★★★★★★★
- ۳۵۲
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط