پیرمرد بود
پیرمرد بود
اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،
گفت: لطفا یه ترازو بیارید
علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد
ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.
دو کیلو ونیم بود. پیرمرد سه بار داد زد:
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت!
بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دوکیلو و نیم بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم
چشای همه پر اشک بود.....
شهدا شرمنده ایم
شادی روح شهدا صلوات
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،
گفت: لطفا یه ترازو بیارید
علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد
ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.
دو کیلو ونیم بود. پیرمرد سه بار داد زد:
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت!
بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دوکیلو و نیم بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم
چشای همه پر اشک بود.....
شهدا شرمنده ایم
شادی روح شهدا صلوات
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
- ۱.۶k
- ۱۴ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط