پیرمرد بود
پیرمرد بود
اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،
گفت: لطفا یه ترازو بیارید!
علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد
ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.
دو و نيم کيلو بود. پیرمرد سه بار داد زد:خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت!
بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دو و نيم کيلو بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم!
حال من از خود سوال میکنم آیا ما از امانت شهدا که هدف و راهشون بود خوب مراقب کردیم!؟
شادی روح شهدا وامام شهدا صلوات
اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،
گفت: لطفا یه ترازو بیارید!
علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد
ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.
دو و نيم کيلو بود. پیرمرد سه بار داد زد:خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت!
بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دو و نيم کيلو بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم!
حال من از خود سوال میکنم آیا ما از امانت شهدا که هدف و راهشون بود خوب مراقب کردیم!؟
شادی روح شهدا وامام شهدا صلوات
- ۸۰۱
- ۰۷ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط