{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمرد بود

پیرمرد بود
اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،
گفت: لطفا یه ترازو بیارید!
علتش رو نگفت .فقط اصرار کرد
ترازو آوردند. جنازه،یعنی استخوان های پسرش رو گذاشت رو ترازو.
دو و نيم کيلو بود. پیرمرد سه بار داد زد:خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت!
بعد رو به مسئولین کرد وگفت:پسرم به دنیا که اومد دو و نيم کيلو بود خدا را شکر که درست امانت داری کردم!
حال من از خود سوال میکنم آیا ما از امانت شهدا که هدف و راهشون بود خوب مراقب کردیم!؟
شادی روح شهدا وامام شهدا صلوات
دیدگاه ها (۶)

وصیت شهید

انا لله وانا اليه راجعون دیروز سردار اسکندری معاون گردان ابا...

لبیک یا خامنه ای

لبیک یا خامنه ای

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بوداومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطفا...

پیرمرد بود:اومده بود جنازه پسر شهیدش را تحویل بگیره،گفت: لطف...

داستان واقعا قشنگیه بخوانیدتو لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) یک ...

متحرکهتو لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع) یک پیرمرد ترک زبان داشتی...

لطفا این داستان را بخوانید و محل دفن شهید محسن حججی را حدس ب...

ابوریاض یکی از افسرای عراقی میگه:توی جبهه جنوب مشغول نبرد با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط