{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادته یه روزی بهم گفتی

یادته یه روزی بهم گفتی

هر وقت خواستی گریه کنی برو زیرِ بارون

که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده ...

گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟

گفتی اگه چشم های قشنگ تو بباره آسمون گریه ش میگیره ...

گفتم یه خواهش دارم ؛ وقتی آسمونِ چشام خواست بباره تنهام نزار ...

گفتی به چَشم ... حالا امروز من دارم گریه میکنم اما آسمون نمی باره ...

و تو هم اون دور دورا ایستادی و داری بهم می خندی ...
دیدگاه ها (۳)

درگیرم کنخسته امخسته از تنهایی‌از حضورِ خودم در تاریکی‌خسته ...

زندگی می کنم و برایش دلیل هم دارم ...

ومی خواهی بروی ؟بهانه می خواهی ؟بگذار من بهانه را دستت دهم،ب...

ز من تلخ چرا طعم عسل می‌خواهی؟! تو چه از این «من ِزانو به بغ...

پارت ۲۱شب شده بود. صدای بارون که از پنجره میومد، خونه رو کرد...

پارت¹⁷ •sad rose•تهی: خب خب اون الان با یکی دیگه ست یعنی.......

رمان لیچافصل ۳:برج شروع پایان من و توپارت ۳چاعان:خوبیلیا:نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط